دلواپسم!

دلواپسم!

برای آسمانی که نمی بارد
ودشت هایی که تشنگی راحس نمی کنند

دلواپسم!
برای کبوتر هایی که بریده بال، بازمی گردند
و آفتاب پرست هایی که شبیه کرکس شده اند

دلواپسم!
برای چشمانی که بجای آسمان
به حیاط همسایه پرتاب شده اند

دلواپسم!
برای عاطفه هایی که بلاک شده اند
وادمین های که آرام لبخند می زنند

دلواپسم!
برای احساسی که پرشور است
اما نه ازمحبت که قرص هارا به هم تقدیم کرده اند

دلواپسم!
از عزت عقاب های سربلند سبلان
نکند در دشت های لبخندهاسقوط کنند

دلواپسم!
ازشمیم حیای غنچه های شمع دانی
نکند در باتلاقهای پنهانی خاموش شوند

ودلواپسم!

نکند روزی بیاید و من
مثل کرکسها آرام در دشت بنشینم
و به احساس خشکی زمین
لبخند بزنم
دیدگاه ها (۳)

🦢 پارت نهم | شروع بازیصبح روز بعد، لیانا زودتر از همیشه بیدا...

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

P : 25

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

چند پارتی پارت ۴ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیباران آرامی می‌با...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت سوم «بعضی آدم‌ها، بدون اینکه کا...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

.....پارت پنجم.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط