نجوای ماه در آغوش شیطان

نجوایِ ماه در آغوش شیطان
پارت ۱۳



ات به نشانه تایید سر تکان داد. جونگ‌کوک او را به سمت تخت برد و در آغوشش کشید. او تمام شب را بیدار ماند و به نفس‌های منظم ات گوش داد، در حالی که اسلحه‌اش روی پاتختی آماده بود. او فهمیده بود که این دختر، با سکوتش، قوی‌تر از هر گلوله‌ای قلب سنگی او را شکافته است. او حالا دیگر فقط یک شریک اجباری نبود؛ او تمامِ دنیای تاریکِ جئون جونگ‌کوک شده بود.

روز بعد، عمارت جئون دیگر آن فضای سرد سابق را نداشت؛ اتمسفر سنگینِ ترس جای خود را به یک «تملکِ جنون‌آمیز» داده بود. جونگ‌کوک تمام جلسات مافیایی‌اش را کنسل کرد تا در خانه بماند. او کاناپه‌ی چرمی بزرگش را در اتاق کار قرار داده بود تا اِت همان‌جا بماند و او بتواند حین کار، هر لحظه او را ببیند.
جونگ‌کوک پشت میز آبنوسی‌اش نشسته بود و نقشه‌ی حمله به باند «مار سیاه» را بررسی می‌کرد. اِت با همان هودی بزرگ جونگ‌کوک که تا روی ران‌هایش می‌رسید، روی کاناپه نشسته بود و با قلم‌موهایی که جونگ‌کوک صبح زود برایش خریده بود، نقاشی می‌کرد.
ناگهان جونگ‌کوک خودکارش را روی میز انداخت و ایستاد. او به سمت اِت رفت و از پشت سر، دستانش را دور گردن او حلقه کرد. بوی رنگ و بوی شیرین تن اِت با عطر غلیظ مردانه‌ی او آمیخته شد.
— «چی می‌کشی، فرشته‌ی کوچولوی من؟»
اِت با لبخندی محو، بوم را به سمت او چرخاند. او تصویر مردی را کشیده بود که در میان شعله‌های سیاه، از یک گل سفید مراقبت می‌کرد. جونگ‌کوک با دیدن آن، پوزخندی تلخ زد.
— «پس منو اینطوری می‌بینی؟ یه مرد تو دلِ آتیش؟»
او اِت را از روی کاناپه بلند کرد و روی میز کارش، درست روی نقشه‌های قتل و غارتش نشاند. اِت کمی جا خورد، اما جونگ‌کوک با دست‌های قدرتمندش ران‌های او را گرفت و او را به خودش نزدیک‌تر کرد. نگاه جونگ‌کوک تیره و خمار بود.
— «اونا بهت دست زدن، اِت... دیشب تا صبح به این فکر می‌کردم که چطور اون دست‌ها رو از بدنشون جدا کنم. تو نباید کثیف می‌شدی.»
دیدگاه ها (۲)

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۱۴او با خشونت اما با عشق، لبانش...

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۱۵شب که از نیمه گذشت، عمارت در ...

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۱۲«فکر کردی اینجا بازیه؟ فکر کر...

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۱۱با چشمانی که از شدت خشم سرخ ش...

رمان عشق و نفرت پارت 14سلام سیسیا خوبین اوهم اوکی بریم واسه ...

خون آشام من My vampire 🦇 part20جیمین: تو ات : با منی جیمین: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط