بنشین تا نفسی هست نگاهت بکنم

بنشین تا نفسی هست نگاهت بکنم
نظری نیک به رخساره ی ماهت بکنم
شرر افکنده به جانم رخ عاشق کش تو
چه کنم شرم زچشمان سیاهت بکنم؟
لشکر فاتح گیسوی شرابی رنگت
همه بر صف شده تا ترک سپاهت بکنم
دیدگاه ها (۱)

مژده دادند سراغ دل ما می آییباور عشقی و بی چون و چرا می آیی ...

تمام شهر را باید بگردمشعری که امروز از جیبم افتادهدست هر کس ...

مانند یک بهار ..مانند یک عبور ، از راه می رسی و مرا تازه میک...

چه سخت است ...دلتنگ قاصدک بودن ..در سر زمینی که در آن هیچ با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط