به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفترترانه هایم خشک شد!

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفترترانه هایم خشک شد!
به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! ب
ه حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماسهایم هم اعتنا نکردی !
قصه به پایان رسیدومن همچنان درخیال چشمان سیاه توام که ساده فریبم داد !
قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا هادلگیرم
برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم
که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را
برای بار دوم برایت باز گوید.
چرا مرا شکستی ؟چرا؟
اشعاری برایت سرودم
که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند
چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟
چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم
چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟
زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم.
خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم.
چرا این چنین شد/؟چرا؟
من که بودم؟
که هستم به کجا دارم می روم
دیدگاه ها (۴)

برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتمکه هیچکسی نخواهد توا...

برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم, که هیچکسی نخواهد ...

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! ...

در بخشی از کتاب «سلیمانی عزیز» که روایتگر خاطراتی متفاوت و خ...

هستی (مهدخت) مهدوی فر متولد ۱۳۷۰ می باشد. وی در سریالهای جرا...

نقد فیلم کوتاه جا

سناریو ساسوناروادامه ی قسمت قبلی...«اَهعهعهع…» آهی کشید که ب...

نقش حضرت زینب در رسوائی یزیداسیران وارد کاخ شدند و در گوشه ا...

یونگی با تمام قوا شمشیرش را فرود آورد. بورام، که هنوز از شوک...

سلام بچه ها این شعر ی کم طولانیه ولی دوسش دارم اگه حوصلشو دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط