صدای تیراندازی تمام عمارت را پر کرده بود.

صدای تیراندازی تمام عمارت را پر کرده بود.

اعضا با افراد روس درگیر شده بودند.

کلارا نفسش را حبس کرد.

نگاهش روی پوشه افتاد.

چند قدم...

خم شد.

پوشه را برداشت.

زیر کتش پنهان کرد.

هیچ‌کس متوجه نشد.

از کنار دیوار رد شد.

درِ پشتی...

باز بود.

دوید.

---

چند دقیقه بعد...

آخرین گلوله شلیک شد.

اعضا به سمته اتاقی که کلارا بود رفتن ولی کلارا نبود

سکوت.

جیمین نگاهی دور اتاق انداخت.

«...اون دختر کو؟»

همه اطراف را نگاه کردند.

نامجون اخم کرد.

«مگه پیش تو نبود جونگکوک فکر کنم رفته»

تهیونگ با خنده کوتاهی گفت:
«جدی؟»

جین خندید.

«واقعاً مین‌هو بدجور آبروی جاسوس‌های. مرده ی قبلیشو برد. این یکی حتی موقع فرار هم کسی نفهمید کی رفت.»

چند نفر خندیدند.

فقط جونگکوک ساکت ماند.

نگاهش روی در خروجی قفل شده بود.

چند ثانیه...

بعد با لبخند خیلی کمرنگی گفت:

«تاوان این کارت رو میدی...»

مکث کرد.

«...موش کوچولو.»

---

ویو کلارا

نفس‌نفس می‌زد.

کوچه‌ها را یکی‌یکی رد می‌کرد.

صدای تیراندازی دیگر دور شده بود.

دستش را روی پوشه گذاشت.

هنوز همان‌جا بود.

ایستاد.

پشت یک دیوار پنهان شد.

نفس عمیقی کشید.

دست‌هایش می‌لرزید.

آرام پوشه را بیرون آورد.

به مهر قرمز روی آن خیره شد.

«این... همون چیزیه که مین‌هو دنبالش بود.»

صدای موتور ماشینی از دور آمد.

کلارا سریع پوشه را دوباره پنهان کرد.

از جایش بلند شد.

و دوباره شروع به دویدن کرد...

لایک و کامنت فراموش نشه⁦(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠❤⁩)
#چندشاتی_جونگکوک
#فیک_جونگکوک
#چندپارتی_جونگکوک***
جونگکوک #تصور جونگکوک #تکپارتی کوک#بی تی اس#bts#jungkook
Bts #BTS_ARMY_JIN_SUGA_J_HOPE_RM_JIMIN_V_JUNGKOOK
#فیک جونگکوک #سناریو بی تی اس #سناریو جونگکوک
#jungkook
#jungkook🐰****************
دیدگاه ها (۰)

partباد سرد به صورتش می‌خورد.کلارا از کوچه‌ای باریک پیچید.دی...

part دست‌های کلارا از استرس خیس عرق بود. راهروی عمارت در سکو...

partجونگ‌کوک با اون نگاهِ تیز و سردش، مستقیم رفت سمتِ دیوار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط