میترسم یک روز آنقدر پیشرفت کنیم

میترسم یک روز آنقدر پیشرفت کنیم
که خودمان از زندگی متنفر شویم!
مثلا فکر کن مینویسی:
دوستت دارم
و مینویسد من بیشتر...
بعد تلفنِ همراه خیلی هوشمند و دلسوزت میگوید:
"دروغ بود،باور نکن...
همین الان به فلانی هم همین را گفت!"

زنگ میزنی،رد تماس میزند و مینویسد سر کلاس هستم
و یا هرچیزِ معقولِ دیگری که رد تماس را روا بداند ..
بعد همان خیلی هوشمند میگوید
"پیشِ فلانی ست باور نکن.."
یا همین آنلاین ها و تایپینگ ها!
فکر کن بنویسد
"در حال گفت و گو با فلانی..."
نمیدانم،از این حرص درار ها..!
حسِ خوبی نیست
اگر به این قسمت از زندگی رسیدیم
بگو دست نگه دارند...
از آنجا به بعد دیگر،دردِ بی درمان میشود!
بلا به دور...
دیدگاه ها (۷)

آخرین جمعه تابستان سال95....کلی آرزوهای قشنگ واستون دارم...😍...

ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ😊 ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﻃﺮﻓﻪ ﺷﺎﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺣﺴﺎﺱﺣﻤﺎﻗﺖ...

سر تا پایم را خلاصه کنند می شوم "مشتی خاک"بی اِغراق فقط مشتی...

پـــــــــــروردگــــــــارا . . .کمک کن درمسیری باشیم که سر...

از ترمینال مستقیم به بیمارستان رفتم  پدر در بخش مراقبتهای وی...

love in the dark④③اشک تو چشمام پر شده بود با دیدن این عکس ها...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط