ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
<بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر
از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست
<کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است
<دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر
تا کی می صبوح و شکرخواب بامداد
<هشیار گرد هان که گذشت اختیار عمر
دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد
<بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر
اندیشه از محیط فنا نیست هر که را
<بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر
در هر طرف ز خیل حوادث کمینگهیست
<زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر
بی عمر زندهام من و این بس عجب مدار
<روز فراق را که نهد در شمار عمر
حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان
<این نقش ماند از قلمت یادگار عمر
<بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر
از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست
<کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است
<دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر
تا کی می صبوح و شکرخواب بامداد
<هشیار گرد هان که گذشت اختیار عمر
دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد
<بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر
اندیشه از محیط فنا نیست هر که را
<بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر
در هر طرف ز خیل حوادث کمینگهیست
<زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر
بی عمر زندهام من و این بس عجب مدار
<روز فراق را که نهد در شمار عمر
حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان
<این نقش ماند از قلمت یادگار عمر
- ۴.۱k
- ۰۸ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط