یک روز یه پسر 3 ساله درس عجیبی بهم داد. با مداد شمعی نصف
یک روز یه پسر 3 ساله درس عجیبی بهم داد. با مداد شمعی نصف مبل کرم رنگ نشیمن رو سیاه کرده بود. وقتی متوجه شدم صداش کردم و با تظاهر به ناراحتی گفتم: "عزیزم من اینجا چیزهای ناراحت کننده ای میبینم. به نظرت باید چکار کنم؟"
خیلی خونسرد سری تکون داد و گفت:
"خب پاکش کن. اگه پاک نمیشه چشماتو ببند!"
به همین سادگی! تمام فلسفه ی آرامش رو در همین جمله ی کوتاه به من پر ادعا و مثلا تحصیلکرده یادآوری کرد!
و من به فکرِ تمام مشکلاتی که با این قاعده ی ساده میشد باهاش مواجه شد ولی به بدترین شکل باهاشون کلنجار رفته بودم افتادم!...
خیلی خونسرد سری تکون داد و گفت:
"خب پاکش کن. اگه پاک نمیشه چشماتو ببند!"
به همین سادگی! تمام فلسفه ی آرامش رو در همین جمله ی کوتاه به من پر ادعا و مثلا تحصیلکرده یادآوری کرد!
و من به فکرِ تمام مشکلاتی که با این قاعده ی ساده میشد باهاش مواجه شد ولی به بدترین شکل باهاشون کلنجار رفته بودم افتادم!...
- ۲.۹k
- ۱۷ آبان ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط