پارتدوم

#پارت_دوم
فیک: فرشته نجات من
ویو شب
مهمون ها اومدن نشستیم کنار هم
شروع کردن درباره شرکت ادقامشون صحبت کردن و یهو
پدر جونگکوک: بریم سر اصل متلب
عوامل اصلی ادقام ا.ت و جونگکوک
و عذر خواهی میکنم جونگکوک براش مشکلی پیش اومد نتونست بیاد
پدر ا.ت: عیب نداره مشکلی که پیش اومده حتما خیلی مهمه که نتونسته شب خاستگاریش بیاد
انگار رو بدن گرم آب سرد ریخته باشن
من نه در جریان بودم و نه کسی و نه کسی که قرار بود یک عمر باهاشون زندگی کنم دیدم
+ بله؟ یعنی چی شب خاستگاری
پدر جونگکوک: آقای کیم چرا به دخترمون نگفتید درباره خاستگاری
پدر ا.ت: آقای جئون مشکلی نیست برای سود بیشتر شرکت این کار نیازه و ا.ت هم درک میکنه مگر نه ا.ت
با وجود تمام نارضایتی گفتم
+بله پدر
مادر جونگکوک: خب پس مبارکه
مادر ا‌.ت: مبارکه دخترم بلاخره خانم شده
پدر جونگکوک: هفته دیگه جونگکوک و ا.ت باهم برن یک رستوران و باهام صحبت کنن به هر حال بزودی زن و شوهر میشن
مهمون ها رفتن من حتی به خودم اجازه ندادم گریه کنم ساعت ۱۲ شب بود از بچگی تسلیم خواسته های پدرم شدم هیچ وقت نتونستم به خودخواهی خودشو مادرم نه بگم امید وارم برای یک بارم که شده حداقل از طرف جونگکوک درک بشم
ویو جونگکوک
-زندگی با یه زن واقعا فاجعه است هر بهانه ای جور کردم تا نرم خاستگاری
نمیدونم میخوام چیکار کنم چطوری زندگی کنم من قاتل قاچاقچی بودم کثافت ترین آدم دنیا بودم ولی برای یه زن چی میتونم باشم من از بچگی به دنیا اومدم تا احساس نداشته باشم
خیلی ذهنم شلوغ بودم تصمیم گرفتم برم
موتور سواری
ویو ا.ت
خسته تر از اونی بودم که بخوابم فکر کنم
رفتم بیرون تا قدم بزنم
توی راه سرم پایین بود و اصلا نمیفهمیدم کجا دارم میرم
توی راه یه موتور سوار دیدم
دیدم وایساد گوشیش رو درآورد شروع کرد تلفنی حرف زدن کد هایی رو میداد که نشون دهنده قاچاق بود از اون جایی که پدرم کارش قمار و قاچاقه هر خوبی نکرده باشه در حقم این یکی رو بهم لطف کرده رفتم جلو گفتم
+اگر منو نبری موتور سواری به پلیس کد های قاچاقت رو لو میدم پلاک موتورت رو هم برداشتم
گوشی رو قطع کرد نگاهم کرد چشمای خوشکلی داشت احساس عجیبی داشتم
-ببرمت موتور سواری چی به من میرسه
+لوت نمیدم
-چرا این کارو کنم میتونم بکشمت تا دهنت وا نشه
راستش ترسیدم ولی با قاطعیت گفتم
+حداقل میتونی باهام حرف بزنی یه هم مسیر پرحرف داری
مکث کرد داشتم به راه فرارم فکر میکردم

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

#پارت_۱فیک: فرشته نجات منسلام ا.ت هستم دختری ۲۱ ساله پدرم ما...

سلام نویسنده تازه کار هستم اولین فیک من به عنوان فرشته نجات ...

عشق مافیا

مه ای در میانه جنگل. Part 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط