آدم گاهی حواسش پرت میشود و غذا از دهن می افتد چای یخ میکن

آدم گاهی حواسش پرت میشود و غذا از دهن می افتد چای یخ میکند کاغذ خط خطی میشود‌ درس چند خط در میان خوانده میشود تلفن خودش را میکشد تاکسی هی بوق میزند بعد که به خودش می آید
میگوید من فقط داشتم یک لحظه به او فکر میکردم فقط یک لحظه...
دیدگاه ها (۱)

تـاب در زلـــف داد و ...هر مـویش در دلــم صدهزار تاب انداخت!

تـو سمفونی عشـق می نوازیو زنبق های وحشیلابه لای موهایم...عاش...

بوسه های شبانه توقلبمو از تپش نگه میداره

پیش از تو دنیا زشت بود دریا از کشتی‌های شکسته آغاز می‌شدباغ ...

دروغ شیرینچپتر هفدهمیکباره در باز میشود و جسم کوچکی باسرعت و...

پارت ۱۳ راز ستارۀ درخشان

اهوی گریز پا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط