به من گفتی که دل دریا کن ای دوست

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
*****
كنار چشمه اي بوديم در خواب
تو با جامي ربودي ماه از آب
چو نوشيديم از آن جام گوارا
تو نيلوفر شدي من اشک مهتاب
تن بیشه پر از مهتابه امشب
پلنگ کوه ها در خوابه امشب
به هر شاخی دلی سامان گرفته
دل من در بَرَم بی تابه امشب
..........
از من بگریزید ک می خورده ام امروز
بامن منشینید ک دیوانه ام امشب
ترسم ک سرکوی تورا سیل بگیرد
ای بی خبر از گریه مستانه ام امشب
یک جرعه آن مست کند هردوجهان را
چیزی ک لبت ریخت ب پیمانه ام امشب
بی حاصلم از عمر گران مایه فروغی
گر جان نرود در پی جانانه ام امشب

صلوات بفرست
دیدگاه ها (۱)

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

به من گفتی که دل دریا کن ای دوستهمه دریا از آن ما کن ای دوست...

به من گفتی که دل دریا کن ای دوستهمه دریا از آن ما کن ای دوست...

به من گفتی که دل دریا کن ای دوستهمه دریا از آن ما کن ای دوست...

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست همه دریا از آن ما کن ای دوس...

به من گفتی که دل دریا کن ای دوستهمه دریا از آن ما کن ای دوست...

به من گفتی که دل دریا کن ای دوستهمه دریا از آن ما کن ای دوست...

به من گفتی که دل دریا کن ای دوستهمه دریا از آن ما کن ای دوست...

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست همه دریا از آن ما کن ای دوس...

به من گفتی که دل دریا کن ای دوستهمه دریا از آن ما کن ای دوست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط