خلاصه

خلاصه:
خسته ام!
همه می گویند کوه کندی؟
ولی…
هیچ کس نمی داند دل کندم
از کسی که همه کسم بود…!
مقدمه:
کنار من منشین، حرف عاشقانه مزن…
به اسب ساخته از سنگ، تازیانه نزن…
مپرس خاطره عشق، بیش از این ام را…
دوباره طعنه به پیر قمار خانه مزن…

پیشنهاد ما
رمان عشق در اولین نگاه | maarryyaam کاربر انجمن نودهشتیا
رمان بی بال پرواز کردم | sahel80 کاربر انجمن نودهشتیا
چقدر غنچه شبیه تو، خشک شد در من…
تو داغ باغ دل من مشو، جوانه مزن…
بهای عشق به جز عمر نیست، باور کن…
در این معامله بی حساب، چانه مزن…
به یاد برکه میاور هوای درد، یارا…
اگر به فکر منی، حرف عاشقانه مزن…
گریه در لحظه دیدار؟! همین ام مانده است…
با تو در کوچه و بازار؟! همین ام مانده است…
هرکه از عشق تو پرسید، به او گفتم شکر…
پیش مردم گله از یار؟! همین ام مانده است…
هر زمان حرف جدایی شد، ساکت ماندم…
جرم ناکرده و اقرار؟! همین ام مانده است…
هیچ کس، هم نفس غصه تنهایی نیست…
درد و دل با در و دیوار؟! همین ام مانده است…
هم قدم با تو شدن از نفس انداخت مرا…
من تن خسته بیمار، همین ام مانده است…
(به نام تک نوازنده گیتار عشق)
تنها چیزی که توی این مدت ها مورد توجه من بود، حرف ها و واکنش های نیما بود.
نمی دونم چرا نسبت به بقیه، هیچ چیز خاصی برایم وجود نداشت، ولی نیما…
صفحه خصوصی رو باز کردم. شک داشتم از چیزی که می خواستم، بهش بگم.
تایپ کردم:
من: نیما، میشه داداش صدات کنم؟
نیما: ای‌جانم!
من: میشه؟!
نیما: آره بگو، اشکالی نداره که.
مردد بودم، که بپرسم یا نپرسم؟
من: چرا یک هفته نبودی؟
نیما: رفته بودم کاشان، عمل داشتم.
سریع تایپ کردم:
من: عمل؟ عمل چی؟
نیما: عمل دستم.
انگار جریان برق رو بهم وصل کردن. چی می گفت؟ چرا دستش؟ مگه چی شده؟ ذهنم از کلی سوال بی خود پر شد. نگرانی توی رگ هام جریان پیدا کرد.
من: چرا؟! مگه چی شده؟
حدود سه- چهار دقیقه‌ گذشت. تحمل نداشتم. می خواستم ببینم چه اتفاقی افتاده؟
تایپ کردم:



https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b5%d9%88%d8%aa%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%af%db%8c%d9%88%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۲)

ای کاش محبت اثری داشته باشد معشوق ز عاشق خبری داشته باشد کو ...

(به نام خدایی که در دل خانه دارد)(دلنوشته ی هیاهوی خاموش)نوی...

باسمه تعالیکابوس مگه همیشه توخواب اتفاق می افته زندگی روزمره...

پای راستم رو به دیوار تکیه داده بودم و دست به سینه ورزش بچه ...

اگر خیال کردین که جریان ماسونی اصلاحات لحظه ای از " خطوط قرم...

Part6عشق من(اسم داداش هانا نیما هست)=نیما مگه من نگفتم که با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط