سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی

سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی
او از نژاد جاده باشد و رفتنی
آری روزها گذشت ، همان شد ، او رفت ، من شکستم
دیدگاه ها (۳)

تاریکی ها هرگز حریف آفتاب نشدند کمی صبر پیشه کن

در گذر از جاده ی زندگی آموختم که زندگی، طولانی ترین داستان د...

دهنم دود است وطنم درد میکندایران خانم حالش خوب نیست ❤️‍🩹خسته...

رها💔احساس میکنم یه چیزی توی دلم هست که نمیتونم کامل براش اسم...

امشب، دوست ترت خواهم داشت، قرار نیست که آسمان،  همیشه آفتاب ...

ببین یادت باشه یکی از دلایل اهمالکاری و عقب انداخت کارها این...

دیروز با راغب جان رفتیم خونه همیشگی حمید بعد گذشت چند ماه ما...

بعضی روزها آدم حس میکندخدا دستش را می گیردمقابل غم ها..میگوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط