محافظ و ارباب
محافظ و ارباب
پارت ۱
ویو ا/ت
از زمانی که شدم محافظ ارباب کیلوا پنج ماه گذشته.
من همیشه به این باور بودم که محافظت یعنی اینکه هر کسی که به اربابم نزدیک میشه رو بکشم ولی حالا...حالا نمیدونم باید چیکار کنم....من هر ثانیه کنار ارباب بودم ولی الان که ایشون دچار بیماری شدن من واقعا نمیدونم باید چیکار کنم؟ الان پرستار پیش اربابه ولی من.... من باید الان اونجا میبودم.
به سرعت به سمت اتاق ارباب سیلوا (سیلوا بود؟) پدر ارباب کیلوا رفتم و میخواستم ایشون رو ببینم.
وارد اتاق شدم و رو به روی ایشون نشستم
سیلوا: چیزی میخواستی؟ تو الان باید کنار کیلوا باشی
من: ارباب من توی پرستاری خیلی خوب نیستم و میخواستم ازتون درخواستی کنم
جلوی ایشون زمانی زدم
من: لطفا بهم اجازه بدین تا از کتاب خانه استفاده کنم تا بتونم به اربابم کمک بیشتری کنم.
سیلوا: خیلی خب....اجازه داری.
من: ازتون متشکرم ارباب
بعدش رفتم سمت کتاب خونه و هرچی کتاب راجب پزشکی بود خوندم و گذشت و گذشت که متوجه شدم تقریبا ساعت ۱۲ شبه
برگشتم به اتاق ارباب کیلوا و با دیدن حالش دلم انگار تیکه تیکه شد اربابم داشت تو تب می سوخت. پرستار رفت بیرون سریع یک پارچه رو با آب خنک نم دار کردم و گذاشتم رو پیشونیش. دستش رو گرفتم و روی صورتم گذاشتم
من: ارباب....متاسفام
دستش رو بوسیدم و دستش رو با یه پارچه ی دیگه که خنک شده بود پاک کردم تا دستش خنک بشه.
_______________________
چطور بود؟
پارت ۱
ویو ا/ت
از زمانی که شدم محافظ ارباب کیلوا پنج ماه گذشته.
من همیشه به این باور بودم که محافظت یعنی اینکه هر کسی که به اربابم نزدیک میشه رو بکشم ولی حالا...حالا نمیدونم باید چیکار کنم....من هر ثانیه کنار ارباب بودم ولی الان که ایشون دچار بیماری شدن من واقعا نمیدونم باید چیکار کنم؟ الان پرستار پیش اربابه ولی من.... من باید الان اونجا میبودم.
به سرعت به سمت اتاق ارباب سیلوا (سیلوا بود؟) پدر ارباب کیلوا رفتم و میخواستم ایشون رو ببینم.
وارد اتاق شدم و رو به روی ایشون نشستم
سیلوا: چیزی میخواستی؟ تو الان باید کنار کیلوا باشی
من: ارباب من توی پرستاری خیلی خوب نیستم و میخواستم ازتون درخواستی کنم
جلوی ایشون زمانی زدم
من: لطفا بهم اجازه بدین تا از کتاب خانه استفاده کنم تا بتونم به اربابم کمک بیشتری کنم.
سیلوا: خیلی خب....اجازه داری.
من: ازتون متشکرم ارباب
بعدش رفتم سمت کتاب خونه و هرچی کتاب راجب پزشکی بود خوندم و گذشت و گذشت که متوجه شدم تقریبا ساعت ۱۲ شبه
برگشتم به اتاق ارباب کیلوا و با دیدن حالش دلم انگار تیکه تیکه شد اربابم داشت تو تب می سوخت. پرستار رفت بیرون سریع یک پارچه رو با آب خنک نم دار کردم و گذاشتم رو پیشونیش. دستش رو گرفتم و روی صورتم گذاشتم
من: ارباب....متاسفام
دستش رو بوسیدم و دستش رو با یه پارچه ی دیگه که خنک شده بود پاک کردم تا دستش خنک بشه.
_______________________
چطور بود؟
- ۴.۸k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط