نگذار جانم

نگذار جانم
نگذار هر کس که آمد و ماندنی نشد
تو را؛دلت را
صداقتت را
با خودش یدک بکشد!
که هروقت از سر بی حوصلگی
از سر نبودن آرامشی
آمد و سراغت را گرفت
حالت را پرسید
و باز رفت و گم شد
تو بمانی و دنیایی اشک
تو بمانی و چرا و اما و اگر!
دیدگاه ها (۱)

‌ حکایت | انگشتر گمشدهروزی مردی در بازار انگشتری ارزشمند پید...

معامله p16جونگ‌کوک انگشت‌هایش را آرام روی ملحفه کشید.«دردم خ...

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت شــشم 𓆪 🖤🥀نامجون ...

پارت هفتم: آرین برگشته بود 🥀🖤همه در حیاط خشکشان زده بود.آرین...

سناریو ریندو

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۷«انتخاب»ات به پدرش خیره شده بود.— من...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۶ | سارارینا چند ثانیه فقط به پله‌ها خیره م...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

معامله p18درهای اتاق با عجله باز شد.چند پزشک وارد شدند و تجه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط