دلت که گرفت

دلت که گرفت
به کسی نگو
بگذار تمامی غم هایت با اشک هایت فرو ریزند
دلت که گرفت
به خودت پناه ببر
مبادا اجازه دهی دستان دیگری
تسلایت دهند
به یاد بیاور حضور این دستان همیشگی نیست
به یاد بیاور همین دستانی که امروز رهایت کردند نیز روزی برای تسلا آمده بودند
دلت که گرفت
بغضت را رها کن در تنهایی و خلوتت
یاران همیشه یار نیستند
بگذار رازهایت برای همیشه راز باقی بمانند
که کسی محرم اسرار نیست
در این
زمانه ی غریب
محرمان امروز نامحرمان فردایند
و سنگی برای صبوری باقی نمانده
سنگ صبوران کلید به دست در کمین نشسته اند
که مُهر بگشایند از درد دل هایت
تا سنگی شوند و ببارند بر دل غمبارت
دلت که گرفت
فریاد کن در سینه ات
بگذار این درد در سینه ات بپیچد
مبادا اجازه دهی
راهی به بیرون بیابد
بگذار برای همیشه در تو باقی بماند
دلت که گرفت…….
دیدگاه ها (۴)

دستــــ از پـــا خـــطا کــنی ، تـــعویض مـیشویهمـــــین حــ...

بـــــــاش…..گـــــــاهــــی اخــــم کـــــــنگـــــــاهــــ...

وقتی با مشکلات روبرو میشویم ، به خدا میگوییم چرا من ؟اما زما...

هی لعنتی ...اون طوریم که تو فکر میکنی نیست ...شاید عاشقت بود...

در عمق جان آدمیان، حقیقتی نهفته است که اغلب از دیدگان پنهان ...

پارت ۱۶: آخرین رقصِ سایه‌ها(از دید: ات)صدایِ برخوردِ کفش‌های...

گاهی چقدر زود دیر می‌شود...این دقیقاً همان حقیقتی است که در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط