مخملی
مخملی
Part 32
تهیون که حوصلش سر رفته بود بلند میشه میره تو اتاق و به جونگکوک و مامانش که خواب بودن نگاه میکنه.
اخم کمرنگی میکنه و میره بینشون میخوابه و پشتشو میکنه به جونگکوک. مامانشو محکم بغل میکنه و درحالی که خرخر میکرد میخوابه.
با صدای خرخر گربهای ای جونگکوک چشاشو باز میکنه با دیدن شخصی بینشون اخمی میکنه.
- همینو کم داشتم بیاد بینمون بخوابه ( تو دلش )
و بعد پشتتشو میکنه و میخوابه.
یونگی هم بعد از بازی کردن با پسراش هر سه تاشون تو تخت یونگی ولو میشن و میخوابن.
*چند ساعت بعد*
تهیونگ چشاشو اروم باز میکنه. بدون اینکه تهیون بیدار شه ازش جدا میشه. دلش میخواست بره حموم پس میره سمت حmوم داخل کابین حmوم میره و ابو باز میکنه.
جونگکوک از خواب بیدار میشه. به بغلش نگاه میکنه که تهیون خواب بود اما تهیونگ نبود.
با صدای آب که اومد فهمید که تهیونگ رفته حmوم. بلند میشه لباساشو در میاره فقط باkسر تنش بود وارد حmوم میشه.
تهیونگ زیر دوش رو به شیر دوش به زمین خیره شده بود و تو فکر بود.
پشتش به جونگکوک بود و متوجه اومدنش نشده بود. در نیمه باز کابین حmوم منظره جذاب و کمیابی رو به نمایش گذاشته بود. (منم دلم میخواد این منظره رو ببینم🤌🏼)
جونگکوک نزدیک تهیونگ میشه و از پشت لمسش میکنه آروم.
کوک- گربه کوچولوی من پس اینجایی
با لمس شدن پهلوش و بعد صدای جونگکوک از جا میپره و با چشای درشت شده به جونگکوک نگاه میکنه.
ته- با اجازه کی اومدی؟؟؟
کوک- با اجازه خودم وارد حmوم تو اتاق خودم شدم!
ته- ولی من وقتی این توعم تو حق نداری بیای اینجا!
تهیونگ بعد حرفش چشم غره ای میره و دوباره پشتشو میکنه به جونگکوک و رو به شیر دوش وایمیسه و درحالی که بازوهاشو بغل میگرفت به گوشه ای خیره میشه.
جونگکوک بی توجه میره سمتش و بغلش میکنه از پشت.
کوک- چه بدn خوبی داری بیب!
تهیونگ سرشو یکم سمت جونگکوک میچرخونه.
ته- معلومه که بدnaم خوبه..حالا منظور؟
کوک- منظورم اینه خوب میشه به فaکش داد..داره اون پایین بخاطر بی نقضی بدneت سیخ میشه!
ته- عومم..خب خودتو کنترل کن که سیخ نشی چون اونوقت مجبوری از یه روش دیگه برای نجات خودت استفاده کنی.
کوک- من از اون روش استفاده نمیکنم چون کاملا بدم میاد از اون روش!
تهیونگ نیشخند کمرنگی میزنه.
ته- اوه جدی؟ حتا اگه من بگم انجامش بدی؟؟
کوک- اره عزیزم من بدم میاد حتی مجبور بشم هم نمیکنم!
تهیونگ از پشت جونگکوک رو هول میده با بوتش اروم.
ته- پس برو اونور پیشتههه پیشته برو
جونگکوک بیشتر میچسبه به تهیونگ.
کوک- من که گربه نیستم پیشته میکنی
ته- عییش
تهیونگ دوباره نگاهشو میده به رو به روش.
ته- دیگه مثل قبل راحت نیستم جلوتون لkhت باشم..میدونی چرا؟؟
کوک- چرا عزیزم؟ مگه چیکار کردیم که اینجوری میگی؟
مرد نگاه سوالیشو به پسر میده.
ته- چون فهمیدم به یه چشم دیگه بهم نگاه میکنید برای همین دیگه خوشم نمیاد...و الانم بدn کاملا برhنم چسبیده به تو و من میخوام دلیلشو بدونم
جونگکوک چشاشو ریز میکنه و بهه تهیونگ نگاه میکنه.
کوک- به چه چشمی نگاهت میکنیم مگه که بدت میاد؟
ته- شما ها دوست دارید باهام بخوaبید و بدn با کrهام رو ماله خودتون کنید! تو جای من بودی همچین حسی نداشتی؟!
کوک- ما فقط برای اون تورو نمیخوایم عزیزم ...ما عاشقتیم باور کن!..میتونیم باهات نخوaبیم و هروقت خودت آماده بودی بهمون بگی و این حسو نداتشه باشی!
تهیونگ به چشاش چرخی میده.
ته- من که مشکلی ندارم ولی شما هم جون هر کی دوست دارید یکم جذابیتتونو درباره کلا لمس های فیzیکی و کلا این حرفا بالا ببرید ادم جذب بشه..جذاب که هستید یکمم کاریزماتیک تر بشید
کوک- خب مگه گذاشتی که لmست کنیم که اینجوری میگی؟ تو بزار ماهم همه کار برات میکنیم!
Part 32
تهیون که حوصلش سر رفته بود بلند میشه میره تو اتاق و به جونگکوک و مامانش که خواب بودن نگاه میکنه.
اخم کمرنگی میکنه و میره بینشون میخوابه و پشتشو میکنه به جونگکوک. مامانشو محکم بغل میکنه و درحالی که خرخر میکرد میخوابه.
با صدای خرخر گربهای ای جونگکوک چشاشو باز میکنه با دیدن شخصی بینشون اخمی میکنه.
- همینو کم داشتم بیاد بینمون بخوابه ( تو دلش )
و بعد پشتتشو میکنه و میخوابه.
یونگی هم بعد از بازی کردن با پسراش هر سه تاشون تو تخت یونگی ولو میشن و میخوابن.
*چند ساعت بعد*
تهیونگ چشاشو اروم باز میکنه. بدون اینکه تهیون بیدار شه ازش جدا میشه. دلش میخواست بره حموم پس میره سمت حmوم داخل کابین حmوم میره و ابو باز میکنه.
جونگکوک از خواب بیدار میشه. به بغلش نگاه میکنه که تهیون خواب بود اما تهیونگ نبود.
با صدای آب که اومد فهمید که تهیونگ رفته حmوم. بلند میشه لباساشو در میاره فقط باkسر تنش بود وارد حmوم میشه.
تهیونگ زیر دوش رو به شیر دوش به زمین خیره شده بود و تو فکر بود.
پشتش به جونگکوک بود و متوجه اومدنش نشده بود. در نیمه باز کابین حmوم منظره جذاب و کمیابی رو به نمایش گذاشته بود. (منم دلم میخواد این منظره رو ببینم🤌🏼)
جونگکوک نزدیک تهیونگ میشه و از پشت لمسش میکنه آروم.
کوک- گربه کوچولوی من پس اینجایی
با لمس شدن پهلوش و بعد صدای جونگکوک از جا میپره و با چشای درشت شده به جونگکوک نگاه میکنه.
ته- با اجازه کی اومدی؟؟؟
کوک- با اجازه خودم وارد حmوم تو اتاق خودم شدم!
ته- ولی من وقتی این توعم تو حق نداری بیای اینجا!
تهیونگ بعد حرفش چشم غره ای میره و دوباره پشتشو میکنه به جونگکوک و رو به شیر دوش وایمیسه و درحالی که بازوهاشو بغل میگرفت به گوشه ای خیره میشه.
جونگکوک بی توجه میره سمتش و بغلش میکنه از پشت.
کوک- چه بدn خوبی داری بیب!
تهیونگ سرشو یکم سمت جونگکوک میچرخونه.
ته- معلومه که بدnaم خوبه..حالا منظور؟
کوک- منظورم اینه خوب میشه به فaکش داد..داره اون پایین بخاطر بی نقضی بدneت سیخ میشه!
ته- عومم..خب خودتو کنترل کن که سیخ نشی چون اونوقت مجبوری از یه روش دیگه برای نجات خودت استفاده کنی.
کوک- من از اون روش استفاده نمیکنم چون کاملا بدم میاد از اون روش!
تهیونگ نیشخند کمرنگی میزنه.
ته- اوه جدی؟ حتا اگه من بگم انجامش بدی؟؟
کوک- اره عزیزم من بدم میاد حتی مجبور بشم هم نمیکنم!
تهیونگ از پشت جونگکوک رو هول میده با بوتش اروم.
ته- پس برو اونور پیشتههه پیشته برو
جونگکوک بیشتر میچسبه به تهیونگ.
کوک- من که گربه نیستم پیشته میکنی
ته- عییش
تهیونگ دوباره نگاهشو میده به رو به روش.
ته- دیگه مثل قبل راحت نیستم جلوتون لkhت باشم..میدونی چرا؟؟
کوک- چرا عزیزم؟ مگه چیکار کردیم که اینجوری میگی؟
مرد نگاه سوالیشو به پسر میده.
ته- چون فهمیدم به یه چشم دیگه بهم نگاه میکنید برای همین دیگه خوشم نمیاد...و الانم بدn کاملا برhنم چسبیده به تو و من میخوام دلیلشو بدونم
جونگکوک چشاشو ریز میکنه و بهه تهیونگ نگاه میکنه.
کوک- به چه چشمی نگاهت میکنیم مگه که بدت میاد؟
ته- شما ها دوست دارید باهام بخوaبید و بدn با کrهام رو ماله خودتون کنید! تو جای من بودی همچین حسی نداشتی؟!
کوک- ما فقط برای اون تورو نمیخوایم عزیزم ...ما عاشقتیم باور کن!..میتونیم باهات نخوaبیم و هروقت خودت آماده بودی بهمون بگی و این حسو نداتشه باشی!
تهیونگ به چشاش چرخی میده.
ته- من که مشکلی ندارم ولی شما هم جون هر کی دوست دارید یکم جذابیتتونو درباره کلا لمس های فیzیکی و کلا این حرفا بالا ببرید ادم جذب بشه..جذاب که هستید یکمم کاریزماتیک تر بشید
کوک- خب مگه گذاشتی که لmست کنیم که اینجوری میگی؟ تو بزار ماهم همه کار برات میکنیم!
- ۸۰۴
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط