My professor
My professor
Chapter:2
Part:96
لیانا:بیماری زمینه ایه FMF دارم...و همینطور به توت فرنگی آلرژی دارم
چشمای دختر رنگ ناراحتی رو به خودش گرفت
چرا یه همچین بچه کوچولویی باید همچین بیماری داشته باشه
با لبخند فیکش چیزی رو داخل پرونده اش نوشت
هیزل:پدر و مادرت قرص های مخصوصش رو گرفتن؟
لیانا:من مادر ندارم خانوم دکتر...ولی همراه پدرم هر ماه میریم چکاپ
قلبش تیر کشید
این بچه با همچین مشکلاتی دست و پنجه میزنه؟
هیزل:پس باید حواست باشه چیزایی که توش توت فرنگی هست رو نخوری و به موقع قرص هاتو بخوری خب؟
لیانا با جدیت سرش رو تکون داد
هیزل کمی از کاغذ پایین پرونده کند و شماره ی خودشو روش نوشت
هیزل:خب چکاپت تموم شده....ولی این شماره ی منه به پدرت بگو بهم زنگ بزنه و هر چند وقت برای چکاپ بیاید پیش من
دختر با نگاهش قبول کرد و رفت
هیزل دوباره نگاهش کرد
چهره ی دختر عجیب آشنا بود
چشم هاش...
فرم صورتش....
حتی حالت نگاه کردنش
یونجون نفرات بعدی رو گفت و کم کم دانش آموزا تموم شدن....
ادامه دارد...
لایک فراموش نشه 🌀
#رمان #فیک #فیکشن
Chapter:2
Part:96
لیانا:بیماری زمینه ایه FMF دارم...و همینطور به توت فرنگی آلرژی دارم
چشمای دختر رنگ ناراحتی رو به خودش گرفت
چرا یه همچین بچه کوچولویی باید همچین بیماری داشته باشه
با لبخند فیکش چیزی رو داخل پرونده اش نوشت
هیزل:پدر و مادرت قرص های مخصوصش رو گرفتن؟
لیانا:من مادر ندارم خانوم دکتر...ولی همراه پدرم هر ماه میریم چکاپ
قلبش تیر کشید
این بچه با همچین مشکلاتی دست و پنجه میزنه؟
هیزل:پس باید حواست باشه چیزایی که توش توت فرنگی هست رو نخوری و به موقع قرص هاتو بخوری خب؟
لیانا با جدیت سرش رو تکون داد
هیزل کمی از کاغذ پایین پرونده کند و شماره ی خودشو روش نوشت
هیزل:خب چکاپت تموم شده....ولی این شماره ی منه به پدرت بگو بهم زنگ بزنه و هر چند وقت برای چکاپ بیاید پیش من
دختر با نگاهش قبول کرد و رفت
هیزل دوباره نگاهش کرد
چهره ی دختر عجیب آشنا بود
چشم هاش...
فرم صورتش....
حتی حالت نگاه کردنش
یونجون نفرات بعدی رو گفت و کم کم دانش آموزا تموم شدن....
ادامه دارد...
لایک فراموش نشه 🌀
#رمان #فیک #فیکشن
- ۱.۳k
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط