خدایاچه کسی میتوانددرکم کند

خدایاچه کسی میتوانددرکم کند.......

گـر زبانم را نمی فهمی نگاهم را بفهم
آهِ سرد و اشکِ چشم بی گناهم را بفهم

بی تو بالا می رود شبها صدای هق هقم
بغض ها و گـریه ی هنگام آهم را بفهم

روزگار سرد و تاریکی یقیناً پیش روست
سرگذشت روزهای سال و ماهم را بفهم

با نگاه پر سکوتم با تـو می گویم سخن
معنی نا گفته هـای در نگاهم را بفـهم

کفشها هم اندکی پای مـرا یاری نکـرد
قصه هـای نارفیقِ نیمه راهـم را بفـهم

آسمانِ دیـدگـانم ای عسل بارانی است
با نگاهت لحظه ای حـالِ تباهم را بفـهم
دیدگاه ها (۱)

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفتدر من غزلی درد کشید و سر زا...

تا ماه شدی ، برکه شدم ، باتن تب دار آیینه شدم ، محوشدی، تک...

شیشه ای می شکند... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادر می گ...

گاهی خیال میکنم ازمن بریده ای!بهترزمن برای دلت برگزیده ای؟از...

گرچه حالم را نمی فهمی نگاهم را بفهمقطره های اشک‌ ِسرد بی گنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط