پارت
پارت۲۰
یونگی:عشقم
جیم:انفدر زود پسر خاله نشو
یونگی:اشتی نمی کونی؟
حیم:به یک شرط
یونگی:چی
جیم:بوسم کن
یونگی:شیطون شدی😈
جیم:اصلا من میرم
یونگی:شوخی کردم
(ویو یونگی)
و لبامو گذاشتم رو لباش
اروم و ملایم میبوسیدم و اونم همراهی میکرد و بعد چند دقیقه جدا شدیم
یونگی:دوست دارم جیمینا
جیم:منم پیشی
یونگی:پیشی؟
جیم:اره تو بهم میگی جوجه منم میگم پیشی بعدشم خیلیم شبیه گربه ای
یونگی:به ابهتم لطمه خورد
جیم:😂😂
یونگی:نخند خب راست میگم
جیم:راستی من باید برم فردا میبینمت
پیشی کوچولو
یونگی:منم جوجه
و بعد رفتم خونه
(ویو نامی)
نامی:امید وارم کارساز باشه حرفام
جین:مگه چیکار کردی؟
نامی: موقع ای که یونگی رو بردم داخل اتاق
جین:خب
نامی:داشتم بهش میگفتم وقتشه که به جیمین اعتراف کنه
جین:واقعا
نامی:اره
جین:حالا اگه اعتراف کنه جیمین صد در صد قبول میکنه و اینکه سکته رو میزنه😂
نامی: موافقم
داشتم با جین حرف میزدم که گوشی جین زنگ خورد
جین:هی جیمینه
نامی:جواب بده ببینم چی میگه
جین:اکی
(تماس جیمین به جین)
جیمین:الو هیونگگگگ بگو چی شدههه
جین:یااا کل شدم
جیمین: ببخشید حالا اگه گفتی چی شده
جین:چی؟
جیم: یونگی بهم اعتراف کرد عررررر هیونگ انقدر خوشحالم که ممکنه همین الان سکته بزنم
جین:نمیری بیوفتی رو دستم
جیمین:واقعا که بی احساسی هیونگ
یکم خوشحال باش مثلا رفیقت رل زده ها
جین:باشه خوشحالم برات
جیم:ممنون هیونگ
جین:هم
جیم:خب خدافظ من برم به کارام برسم
جین:باشه بای
جیم:بای
(پایان تماس جیمین به جین)
.........
یونگی:عشقم
جیم:انفدر زود پسر خاله نشو
یونگی:اشتی نمی کونی؟
حیم:به یک شرط
یونگی:چی
جیم:بوسم کن
یونگی:شیطون شدی😈
جیم:اصلا من میرم
یونگی:شوخی کردم
(ویو یونگی)
و لبامو گذاشتم رو لباش
اروم و ملایم میبوسیدم و اونم همراهی میکرد و بعد چند دقیقه جدا شدیم
یونگی:دوست دارم جیمینا
جیم:منم پیشی
یونگی:پیشی؟
جیم:اره تو بهم میگی جوجه منم میگم پیشی بعدشم خیلیم شبیه گربه ای
یونگی:به ابهتم لطمه خورد
جیم:😂😂
یونگی:نخند خب راست میگم
جیم:راستی من باید برم فردا میبینمت
پیشی کوچولو
یونگی:منم جوجه
و بعد رفتم خونه
(ویو نامی)
نامی:امید وارم کارساز باشه حرفام
جین:مگه چیکار کردی؟
نامی: موقع ای که یونگی رو بردم داخل اتاق
جین:خب
نامی:داشتم بهش میگفتم وقتشه که به جیمین اعتراف کنه
جین:واقعا
نامی:اره
جین:حالا اگه اعتراف کنه جیمین صد در صد قبول میکنه و اینکه سکته رو میزنه😂
نامی: موافقم
داشتم با جین حرف میزدم که گوشی جین زنگ خورد
جین:هی جیمینه
نامی:جواب بده ببینم چی میگه
جین:اکی
(تماس جیمین به جین)
جیمین:الو هیونگگگگ بگو چی شدههه
جین:یااا کل شدم
جیمین: ببخشید حالا اگه گفتی چی شده
جین:چی؟
جیم: یونگی بهم اعتراف کرد عررررر هیونگ انقدر خوشحالم که ممکنه همین الان سکته بزنم
جین:نمیری بیوفتی رو دستم
جیمین:واقعا که بی احساسی هیونگ
یکم خوشحال باش مثلا رفیقت رل زده ها
جین:باشه خوشحالم برات
جیم:ممنون هیونگ
جین:هم
جیم:خب خدافظ من برم به کارام برسم
جین:باشه بای
جیم:بای
(پایان تماس جیمین به جین)
.........
- ۲.۲k
- ۲۱ مهر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط