بی هوا هم رفت با رفتن توانم را گرفت

بی هوا هم رفت با رفتن توانم را گرفت

"عشق جانسوزی که جانم داد جانم را گرفت"

سوختم خاکسترم را باد با خود می برد

در جوانی آمد و هر دو جهانم را گرفت

با چه حالی در پی ات سرگشته می گردم هنوز

در نبودت درد دوری هفت خوانم را گرفت

در رفاقت لاف مردی می زنی مردانه باش

نارفیقی خشک کرد آب دهانم را گرفت

آخرش زهرِ خودت را ریختی خوش خط و خال

زهر عشقت مغز سر تا استخوانم را گرفت
سرگشته
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

اين را به هواي كربلا پست كنميا اينكه به مشهدالرضا پست كنم؟يك...

اين را به هواي كربلا پست كنميا اينكه به مشهدالرضا پست كنم؟يك...

پیشنهاد میکنم بخونید😢 😢 هر کی خوند لطفا کامنت یا زهرا(س) بزا...

آیت‌اله سلطانیان شاعر ایلامی

لبخند مرا بس بود آغوش لهم می کرد آن بوسه مرا میکشت لب منهدم...

♨️یک منبع امنیتی اظهارنظر مبنی بر «ورود گروه‌های مسلح به کشو...

♨️حزب‌الله لبنان: اخراج آمریکا از عراق، آغازی بر پایان حضور ...

♨️از اقدام نکردن در جریان اعتراضات ایران پشیمان نیستم خبرنگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط