هیچ حواسم نبود، دو فنجان ریختم...

هیچ حواسم نبود، دو فنجان ریختم...
#آلیستر_دانیل
پ.ن:قصه‌ی من و تو قصه‌ی دو فنجان قهوه و یک نفر بود
#غمگین
#ویسگون #متانویا
دیدگاه ها (۱)

دل از مـــنمــهر از تـــومن خیابان میشوم وتو پائــیز #امیرعل...

‌ تو شعر میگه شاااااایدما که به یقین سخن خدای متعال که در مو...

پ ن ترجمه بهتر: دو هفته مهلت بده تا بلکه بتونیم یه خاکی تو س...

پ‌نخاک تو سرتون اونا باید دنبال شما باشن نه شما که برید نازش...

فاجعه اونجاست

شبیه قهوه ی تلخی ، به روی میز دلتنگی تو با من نسبتی داری ، ...

«و اینجا، قصه‌ی تو شروع شد… 🤍» #مینی_مغانلو

پروانه بهار دخترِ ملک الشعراء بهار: هیچ وقت پهلوی هارو نمی‌ب...

소개. ⠀ 𝖻𝗈𝖽𝗒 ⠀ ♡ ⠀ 𝗍𝗈 ─── 𝖻𝗈𝖽𝗒      💌݁ꨲᩛꥋٌِꨭ𐇽ᩛᩛ݁ꨲ    ::   「 ها...

هوا سرد است و آتشِ نگاهِ تو روشن ! چایِ باران در فنجانِ قهوه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط