به تو گفتم

به تو گفتم: 
زیاد، خیلی خیلی زیاد دوستت دارم.
جواب دادی: 
هرچه این حرف را تکرار کنی،
باز هم میخواهم بشنوم!
این گفت و گوی کوتاه را، مدام،
مثل برگردان یک شعر، مثل تم یک موسیقی،
هر لحظه توی ذهن خودم تکرار کردم.
اما هرگز تصور نکن که حتی یک لحظه توانسته باشم خودم را با تکرار
و با مرور این حرف تسکین بدهم.
نه! من فقط موقعی آرام و آسوده هستم و تنها موقعی به تو فکر نمیکنم،
که تو با من باشی.
همین و بس.
دیدگاه ها (۱)

نبودنت ماند ،درد شد زخم شد و حسرت،نبودنت آه ِ سینه سوز شدازد...

اعتماد نکردنو کسایی یادت میدن که بهشون اعتماد کردی

بیـا صلـــح کنـــیم ....تُـــو دلتنـــگی را .... ...

دوستت دارم ودانم که تویی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شده ام ...

🐻: این نامه رو با این فکر می‌نویسم که فقط آرمی قراره بخونتش....

🐻: این نامه رو با این فکر می‌نویسم که فقط آرمی قراره بخونتش....

*🐻:دارم این نامه رو با این تصور می‌نویسم که تنها کسی که قرار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط