ملک را گر نظر بر قد آن سرو روان افتد

ملک را گر نظر بر قد آن سرو روان افتد
سراسیمه چو مرغ تیر خورده زاسمان افتد
مپوش از من رخ ای خوزشید مپسند این که چون شمعم
همه شب تا سحر آتش به مغز استخوان افتد
مگو ای دل به شمع محفل از سوز درون حرفی
مکن کاری که این راز نهان در هر زمان افتد
بلا را نیست قابل جز صفای دل عجب نبود
اگر زان شمع چون آیینه ام آتش بجان افتد
فکندی ز زلف بررخ اضطرابی کرد دل پیدا
چو مرغی کش بنا گه آتش اندر آشیان افتد
فضولی صبح سان دم میزنی از مهر رخسارش
نمی ترسی از اندم کز تو آتش بر جهان افتد.
دیدگاه ها (۱)

در این سرای بی کسی ،کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده...

تا تو با منی زمانه با من استبخت و کام جاودانه با من استتو به...

اگر عالم همه پر خار باشد ...

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد ...

فرنگیس اولین مرکب روان کردکه دولت در زمین گنجی نهان کرداز آن...

دانلود کتاب خاطرات سردار مریم بختیاری

عزیز البریهی

عزیز البریهی

شهر آرام است مثل دیشب و شبهای قبل...

Weird text kaomoji >-<

دانلود مجله فردوسی - شماره 226 - 3 بهمن 1334

کسی که با کتاب آرام گیرد....

#تکست #مود #پونی

در همنشینی با کتاب ها داره قد میکشه(:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط