خالی ام از حرف ، پرم از دلتنگی تشویش هجرت باران...

خالی ام از حرف ، پرم از دلتنگی تشویش هجرت باران...
خسته ام از اندیشه ... دلگیرم از سوالات بی انتها...الوده ام به روزمرگی...

دورم از کسی که ....

بی میلم به گفتن یا نگفتن...!!
حنجره را رغبتی به فریاد نیست !
تلخم!
مبهوتم!
دل چرکینم!
خششمناکم..!
از خود فرسنگ ها فاصله دارم...فاصله ای پایان ناپذیر...!!!
در عذابم!
در تب و تابم !
در التهابم !
خسته ام !
خسته ام از تکرار لبخند بی ریشه میان این درد تا درد بعدی...!
فرسوده ام...!
رنجورم و بااااز هم خسسته تر از خسسته !

کجاااااااست بارانی از عطوفت بی منت تا نمناکم کند؟!
کجاست دستی تا بگیرد دستم از روی مهر...؟!
کجاست ان در که به نور باز شود...؟!
کجاست..

***دلارام***
1392/9/29
دیدگاه ها (۱۱)

خیلی این عکس رو دوست دارم:-* 1392/9/30

این عکس رو هم خیلی دوست دارم:-* 1392/9/30

تو زندگی گاهی پیش میاد میبینی ...یه اتفاق سرشو یهویی میندازه...

طولانی شده جدایی من و سه تارم...!!باید دوباره برنامه ریزی کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط