رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی

#part2

چشام گرد شد و به سمت مامان رفتم
مامان از عصبانیتم وحشت کرده بود

صورتم قرمز شده بود و انگار داشت از گوشام دود بلند میشد من آدمی بودم که
خیلی زود حرصی میشدم و هیچکسم
نمیتونست کنترلم کنه

مامان راجب من چه فکری کردین من فقط ۱۹ سالمه
بلند تر تکرار کردم

+۱۹ساااالللللل

من:مامان فقط به فکر نگین و نیما بودین
باخودتون گفتید نیماکه مستقله
نگینم که شوهر داره نفسم که ولش کن
بدرککک

رفتم سمت میز و سوییچ ماشین نیمارو برداشتم صدای بابا از پشتم میومد که میگفت
اتفاقا ما فقط به تو فک میکردیم بی توجه به بقیه حرفاش درو باز کردم و رفتم

سوار ماشین شدم اشک تو چشام جمع شده بود همه جا تار بود استارت زدم

شیشه رو دادم پایین و به آینه بغل ماشین زل زدم
من چِم بود ینی چی

نفس خجالت بکش ۱۹ سالته نمیتونی از ی مشکل کوچیک عبور کنی

نه اخه اصلا مشکل کوچیکی نبود

تو فکر بودم که در بغلم باز شد... ..
دیدگاه ها (۰)

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part3تو فکر بودم ...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام تخیلی#part4مثل برق گرفت...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part1نگین: هوووفف...

رمان

لبخند قاتلپارت¹⁴ویو سلینهمونجوری که داشتم با کلارا حرف میزدم...

:::پارت هشتم:::سمت دانشگاه رفتم.اسکیپ به ساعت سهبا ماشین برگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط