The originals
The originals
Part 11
کوک:*مایکل رفت میزبانی بکنه و منم رفتم پیش بقیه* تا اینجا ماموریت موفقیت امیز بود
لیا: جنوفرا چی؟!
کوک: اون دارع تو زیرزمین عمارت آب خنک میخوره
لیا: میخوای باهاش چیکار کنی؟!
کوک: خودت میفهمی *خودمو با ربکا سرگرم بحث کردن کردم راجب رابطه ام با جنوفرا و لیا که دیدم با یونگی دارن تانگو میرقصن*
ربکا: اون چونکه یونگی باهاش مهربونه دوستش دارع..تو رو هم دوست داره ها ولی تو بهش نشون نمیدی یا واقعا دوستش نداری..به عنوان همسرت
کوک:...*چشمم به لیا و یونگی بود که دیدم مایکل داره با کمیل حرف میزنه یهو احساس خطر کردم و تا میخواستم به سمتشون قدم بردارم که دیدم به سمت پیست رقص دارن میرن و شروع کردن به تانگو رقصیدن بعد چند دقیقه بعد یکی از گارد ها میاد و تو گوش مایکل چیزی میگه*...
*فلش بک به زمان تانگو رفتن مایکل و کمیل*
ربکا:شت..*سعی در نخندیدن*
کوک: این خنده دار نیست ربکا!
ربکا: باشع باشع..بیگ بد ومپایرمون عاشق یک انسان شدع؟!
کوک: خفه شو
ربکا: باشع باشع
کوک: همینجا بمون!
ربکا: کجا *از سالن خارج شد*
کوک:*یکی از ومپایر های مایکل که پسر ساده ای هستش رو دستشو گرفتم و از سالن خارج شدم اسمش جاشوا هست*
جاشوا: بله آقا..مشکلی پیش اومده؟!
کوک: میخوام بهم کمک کنی سلطنتم رو بدست بیارم پس هرچی میگم گوش میدی!
جاشوا: چی..آقا..من؟
کوک: قبولع *چشمام از خشم دورگه ای زرد شد*
جاشوا: چشم چشم آقا *ترسیده*
کوک: خب الان اون زوج اونطرف ساختمون رو میبینی پسره یکی از ومپایر های مایکله و دختره جادوگره *یکی از قوانین مایکل اینکه نژاد ها نباید با نژاد های دیگه رابطع داشته باشند مخصوصا جادوگر ها میری بهش میگی مایکل گفتع دوست دخترت امشب باید به دست تو کشته بشه و یک گروه اماده میکنی که اینکارو بکنن
جاشوا: اما آقا..
کوک: همین که گفتم!
جاشوا: چشم
*چند دقیقه بعد*
کوک: *همونطوری که به جاشوا گفتم رفت و انجامش داد..ومپایر ها اونا رو از هم جدا کردند و پیش مایکل اوردنو دختره رو کشتند (اسم پسره لیامع)
لیام: نهههههه..حرومزادعهع هااا..میکشمتونن *گریه*
کوک:این پسره یکی از قوانینتو زیر پا گذاشن
مایکل: چرا اینکارو کردی *رو به پسرع*
لیام:...
مایکل: چرا قوانیمو زیر پا گذاشتی.. تو که زیر دست مورد اعتمادم بودی
لیام:...
مایکل:بندازینش تو اتیش!
لیام: از همتون متنفرممم
مایکل: چرا اینکارو کردی؟
کوک: تا بهت ثابت کنم باهاتم
Part 11
کوک:*مایکل رفت میزبانی بکنه و منم رفتم پیش بقیه* تا اینجا ماموریت موفقیت امیز بود
لیا: جنوفرا چی؟!
کوک: اون دارع تو زیرزمین عمارت آب خنک میخوره
لیا: میخوای باهاش چیکار کنی؟!
کوک: خودت میفهمی *خودمو با ربکا سرگرم بحث کردن کردم راجب رابطه ام با جنوفرا و لیا که دیدم با یونگی دارن تانگو میرقصن*
ربکا: اون چونکه یونگی باهاش مهربونه دوستش دارع..تو رو هم دوست داره ها ولی تو بهش نشون نمیدی یا واقعا دوستش نداری..به عنوان همسرت
کوک:...*چشمم به لیا و یونگی بود که دیدم مایکل داره با کمیل حرف میزنه یهو احساس خطر کردم و تا میخواستم به سمتشون قدم بردارم که دیدم به سمت پیست رقص دارن میرن و شروع کردن به تانگو رقصیدن بعد چند دقیقه بعد یکی از گارد ها میاد و تو گوش مایکل چیزی میگه*...
*فلش بک به زمان تانگو رفتن مایکل و کمیل*
ربکا:شت..*سعی در نخندیدن*
کوک: این خنده دار نیست ربکا!
ربکا: باشع باشع..بیگ بد ومپایرمون عاشق یک انسان شدع؟!
کوک: خفه شو
ربکا: باشع باشع
کوک: همینجا بمون!
ربکا: کجا *از سالن خارج شد*
کوک:*یکی از ومپایر های مایکل که پسر ساده ای هستش رو دستشو گرفتم و از سالن خارج شدم اسمش جاشوا هست*
جاشوا: بله آقا..مشکلی پیش اومده؟!
کوک: میخوام بهم کمک کنی سلطنتم رو بدست بیارم پس هرچی میگم گوش میدی!
جاشوا: چی..آقا..من؟
کوک: قبولع *چشمام از خشم دورگه ای زرد شد*
جاشوا: چشم چشم آقا *ترسیده*
کوک: خب الان اون زوج اونطرف ساختمون رو میبینی پسره یکی از ومپایر های مایکله و دختره جادوگره *یکی از قوانین مایکل اینکه نژاد ها نباید با نژاد های دیگه رابطع داشته باشند مخصوصا جادوگر ها میری بهش میگی مایکل گفتع دوست دخترت امشب باید به دست تو کشته بشه و یک گروه اماده میکنی که اینکارو بکنن
جاشوا: اما آقا..
کوک: همین که گفتم!
جاشوا: چشم
*چند دقیقه بعد*
کوک: *همونطوری که به جاشوا گفتم رفت و انجامش داد..ومپایر ها اونا رو از هم جدا کردند و پیش مایکل اوردنو دختره رو کشتند (اسم پسره لیامع)
لیام: نهههههه..حرومزادعهع هااا..میکشمتونن *گریه*
کوک:این پسره یکی از قوانینتو زیر پا گذاشن
مایکل: چرا اینکارو کردی *رو به پسرع*
لیام:...
مایکل: چرا قوانیمو زیر پا گذاشتی.. تو که زیر دست مورد اعتمادم بودی
لیام:...
مایکل:بندازینش تو اتیش!
لیام: از همتون متنفرممم
مایکل: چرا اینکارو کردی؟
کوک: تا بهت ثابت کنم باهاتم
- ۱.۴k
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط