part
part.78.
صدای مامان جونگ کوک سریع رفتم بیرون تا بیراد نشه که مامانش جلوم بود
م.ک..جونگ کوک کجاست..
+..خسته اس الان خوابه..
م.ک..اها بریم تو حال لینا اینا کم کم دارن میرن..
+..بریم..
باهاش رفتم پایین که با لینا و مامانش که روی کاناپه بودن برخورد کردم
م.ل..خب ما دیگه میریم ..
م.ک..خدافظ..
+..خوش اومدین بفرمایین..
مامانش داشت میرفت که مامان کوکم دنبالش رفت تا خداحافظی کنه ولی لینا واستاد
+..چیزی میخوایی..
لینا..فک نکن ازم دزدیدیش میدونم خودت ولش میکنی نمی دونی اون چه عوضیهه..
+..دهنتو ببند هرزه خانم هواست به خودت باشه بفرمایید گمشین بیرون..
یه چشم غوره رفت و رفت بیرون
نشستم رو کاناپه که م.ک اومد توو
م.ک. رفتن..
نشست کنارم
م.ک..میگم دیشب تو و جونگ کوک؟؟..
+..اوهوم ..
م.ک.. حالت خوبه ..
+..اره خوبم..
م.ک.. حتما زیاد بیدار موندین تو هم برو بخواب ..
صدایه جونگ یون اومد..مامان اومدین؟..
م.ک..مامانت خستس میخواست بره بخوابه..
+..ساعت خواب جونگ یون؟؟..
جونگ یون..مامان دیشب دیر خوابیدم داشتم با مامان بزرگ حرف میزدم تو برو پیش بابا بخواب منو مامانی با هم بازی میکنیم..
+..باشه من میرم..
پاشدم رفتم تو اتاق کنار جونگ کوک دراز کشیدم
که یهو منو تو بغلش کشید
+..چیکار میکنیی؟؟..
_..کجا رفته بودی مگه خسته نبودی..
+..اولن لینا و مامانش رفتن دوومن تو خسته بودی نه من سومن تو کیی بیدار شدیی..
_..اها من وقتی اومدی کنارم..(خوابالو)
+..الان خستم بزار بخوابم..
_..جونگ یون خوابه؟..
+..نه داره با مامان بازی میکنه..
_..مامان؟؟ اها مامانمن؟ خوبه که با هم کنار اومدین..
+.. گفتم بزار بخوابم..
_..درد نداری..
+..نه ولی ممنون..
_..برای چیی..
+..چون بچه نکاشتی..
_..دوس داشتم ولی بزار یکم بگذره بعد..
+..افرین..
_..یخواب نا نکاشتم..
چشامو بستم و خوابیدم ..
&.خوابید مهکم بغلش بودم که
صدای مامان جونگ کوک سریع رفتم بیرون تا بیراد نشه که مامانش جلوم بود
م.ک..جونگ کوک کجاست..
+..خسته اس الان خوابه..
م.ک..اها بریم تو حال لینا اینا کم کم دارن میرن..
+..بریم..
باهاش رفتم پایین که با لینا و مامانش که روی کاناپه بودن برخورد کردم
م.ل..خب ما دیگه میریم ..
م.ک..خدافظ..
+..خوش اومدین بفرمایین..
مامانش داشت میرفت که مامان کوکم دنبالش رفت تا خداحافظی کنه ولی لینا واستاد
+..چیزی میخوایی..
لینا..فک نکن ازم دزدیدیش میدونم خودت ولش میکنی نمی دونی اون چه عوضیهه..
+..دهنتو ببند هرزه خانم هواست به خودت باشه بفرمایید گمشین بیرون..
یه چشم غوره رفت و رفت بیرون
نشستم رو کاناپه که م.ک اومد توو
م.ک. رفتن..
نشست کنارم
م.ک..میگم دیشب تو و جونگ کوک؟؟..
+..اوهوم ..
م.ک.. حالت خوبه ..
+..اره خوبم..
م.ک.. حتما زیاد بیدار موندین تو هم برو بخواب ..
صدایه جونگ یون اومد..مامان اومدین؟..
م.ک..مامانت خستس میخواست بره بخوابه..
+..ساعت خواب جونگ یون؟؟..
جونگ یون..مامان دیشب دیر خوابیدم داشتم با مامان بزرگ حرف میزدم تو برو پیش بابا بخواب منو مامانی با هم بازی میکنیم..
+..باشه من میرم..
پاشدم رفتم تو اتاق کنار جونگ کوک دراز کشیدم
که یهو منو تو بغلش کشید
+..چیکار میکنیی؟؟..
_..کجا رفته بودی مگه خسته نبودی..
+..اولن لینا و مامانش رفتن دوومن تو خسته بودی نه من سومن تو کیی بیدار شدیی..
_..اها من وقتی اومدی کنارم..(خوابالو)
+..الان خستم بزار بخوابم..
_..جونگ یون خوابه؟..
+..نه داره با مامان بازی میکنه..
_..مامان؟؟ اها مامانمن؟ خوبه که با هم کنار اومدین..
+.. گفتم بزار بخوابم..
_..درد نداری..
+..نه ولی ممنون..
_..برای چیی..
+..چون بچه نکاشتی..
_..دوس داشتم ولی بزار یکم بگذره بعد..
+..افرین..
_..یخواب نا نکاشتم..
چشامو بستم و خوابیدم ..
&.خوابید مهکم بغلش بودم که
- ۱۷۵
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط