صبح ها وقتی خورشید

صبح ها وقتی خورشید
درمی آید
متولد بشویم.
هیجان ها را پرواز دهیم.
روی ادراک فضا ،رنگ ،صدا ،پنجره گل نم بزنیم.
آسمان را بنشانیم میان دو هجای "هستی".
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم.
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم.
نام را باز ستانیم از ابر،
از چنار، از پشه، از تابستان.
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم.
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم.

کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم.
دیدگاه ها (۲)

نغمه عشق سرودم، غزل از دل خواندممست پیمانه زدیدار تو خوشگل خ...

بی خیالتمام دلواپسی هایمانبه موسیقی دلنوازگوش ڪنفنجانت راسرب...

هر چند پرستیدن بت مایه کفر است ما کافر عشقیم گر این بت نپرست...

خبرت هست که هرشب دل من می گیرد غم تنهایی من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط