#قرارداد_دوستانه
#قرارداد_دوستانه
ویو هانا :
در خونه رو باز کردیم ، نگاهم رو به چشم های لیلی دوختم ، بر از اشک شده بوده
بدون اینکه چیزی بگه داخل اتاقش رفت و لباساش رو عوض کرد و از اتاقش بیرون نیومد.
کیفم رو روی کابینت مشکی رنگ آشپزخونه رها کردم و با همون لباسا سمت ماگ گوشه سینگ رفتم و برداشتمش .
داخلش رو پر از چایی کردم و پش اوپن روی صندلی نشستم و لیوان رو بین دستام گرفتم .
به بخاری که از لیوان چای داغم بالا میومد خیره شدم و یاد احساسی که توی پارکینگ داشتم افتادم .
اون حس دیگه چی بود ، انگار یه چیزی از درون قلقلکم داد .
چایی رو روی اوپن رها کردم ، انگار از اول هم قصد خوردنش رو نداشتم فقط از حسش بین دستام خوشم میومد .
دستم رو سمت دستگیره در اتاقش بردم و وارد شدم ، بوی عطر و سیگار توی هوا مخلوط شده بود و داشت خفم میکرد .
هانا : وقتی سیگار میکشی پنجره اتاقو باز کن نه اینکه عطر بزنی .
سمت پنجره رفتم و بازش کردم ، سیگارش رو بین انگشتاش تکون داد و خاکسترش و توی جا سیگاری محبوبش ریخت .
رفتم ک روی تخت کنارش نشستم .
سرش رو زوی پاهام گذاشت ، احساس کردم که شلوارم با اشک هاش خیس شد ، دستم رو بین موهاش بردم .
هانا : چیشده ؟؟
لیلی : من دوباره عاشق شدم ، هانا من نمیخوام دوباره اون قضیه تکرار شه .
هانا : لیلی ۱۲ سال از اون قضیه میگذره فقط دهنتو ببیند و وابسته ش نشو ، مطمعنم اونم از تو خوشش میاد .
سیگارش رو خاموش کرد و چشماشو بست ، دستم رو انقدر روی موهای دو رنگش کشیدم تا بلاخره خوابید .
ظرف سیگار روی تختش رو بیرون بردم و نگاهی به داخلش کردم .
هیچ کدوم سیگاری که ار اون گرفته بود نبود ، فقط سیگار های گرون قیمت خودش بود که رد خفیفی از رژ رنگ نودش روش جا مونده بود .
ویو هانا :
در خونه رو باز کردیم ، نگاهم رو به چشم های لیلی دوختم ، بر از اشک شده بوده
بدون اینکه چیزی بگه داخل اتاقش رفت و لباساش رو عوض کرد و از اتاقش بیرون نیومد.
کیفم رو روی کابینت مشکی رنگ آشپزخونه رها کردم و با همون لباسا سمت ماگ گوشه سینگ رفتم و برداشتمش .
داخلش رو پر از چایی کردم و پش اوپن روی صندلی نشستم و لیوان رو بین دستام گرفتم .
به بخاری که از لیوان چای داغم بالا میومد خیره شدم و یاد احساسی که توی پارکینگ داشتم افتادم .
اون حس دیگه چی بود ، انگار یه چیزی از درون قلقلکم داد .
چایی رو روی اوپن رها کردم ، انگار از اول هم قصد خوردنش رو نداشتم فقط از حسش بین دستام خوشم میومد .
دستم رو سمت دستگیره در اتاقش بردم و وارد شدم ، بوی عطر و سیگار توی هوا مخلوط شده بود و داشت خفم میکرد .
هانا : وقتی سیگار میکشی پنجره اتاقو باز کن نه اینکه عطر بزنی .
سمت پنجره رفتم و بازش کردم ، سیگارش رو بین انگشتاش تکون داد و خاکسترش و توی جا سیگاری محبوبش ریخت .
رفتم ک روی تخت کنارش نشستم .
سرش رو زوی پاهام گذاشت ، احساس کردم که شلوارم با اشک هاش خیس شد ، دستم رو بین موهاش بردم .
هانا : چیشده ؟؟
لیلی : من دوباره عاشق شدم ، هانا من نمیخوام دوباره اون قضیه تکرار شه .
هانا : لیلی ۱۲ سال از اون قضیه میگذره فقط دهنتو ببیند و وابسته ش نشو ، مطمعنم اونم از تو خوشش میاد .
سیگارش رو خاموش کرد و چشماشو بست ، دستم رو انقدر روی موهای دو رنگش کشیدم تا بلاخره خوابید .
ظرف سیگار روی تختش رو بیرون بردم و نگاهی به داخلش کردم .
هیچ کدوم سیگاری که ار اون گرفته بود نبود ، فقط سیگار های گرون قیمت خودش بود که رد خفیفی از رژ رنگ نودش روش جا مونده بود .
- ۱.۱k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط