این داستان واقعیه بخونش تجربه میشه برات.

این داستان واقعیه بخونش تجربه میشه برات.

من رامین32سال دارم
دوسال پیش با یه دختر آشنا شدم اول رابطه زیاد دوسش نداشتم ولی بعد دوسه ماه شد تمام وجودم طوری شدیم که عاشق هم شدیم مثل دوتا زنو شوهر بعد دوسال دیدم که اخلاقش عوض شده همش غور میزد شک کردم که بایکی دیگه آشنا شده ولی بخودم گفتم نه دیونه اون عاشقته ولی دیدم بهونه گیریاش بیشتر شده میخواد تنهام بزاره منم قبول کردم که بره ولی دلم بدجور گرفت ازش میخواسم تلافی کنم این نامردیشو یه روز که دنبالش رفتم دیدم با یه بچه سسول پولدار آشنا شده دنبالشون رفتم دیدم رفت خونه پسره منم از رو دیوار رفتم تو خونه خوب که خونه رو گشتم دیدم نیسن یه صدای از حموم میومد رفتم پشت در حموم اشک تو چشمام جمع شد رفتم از تو آشپزخونه یه کارد برداشم رفتم تو حموم پسره رو با کارد کشتم دختره بدجور جا خورد دوتایی اوردیمش توی حال خون رو فرشا وهمجا ریخته بود میخواسم جای خونارو پاک کنم نمیدونسم چکار کنم دستو پاچه شده بودم از دختره پرسیدم چکار کنیم خونا پاک بشن گفت با شامپو فرش گلرنگ بشورشون شستم باورتون نمیشه حتی جای لکه خونی رو فرشا نموند خیلی خوشم اومد از این شامپو فرش گلرنگ حالا بهتون پیشنهاد میدم روز عید فرشاتونو با شامپو فرش گلرنگ بشورین من که راضی هستم ازش پیشاپیش عید نوروز مبارک. عمه خودت
دیدگاه ها (۱۲)

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

ستاره دنباله دار پارت:۳۱

پارت۵

Do I love him, or do I hate him?P:⁹استاد:سعی کن مدیریت رو به...

P25فردا ویو انیا بیدار شدم دیدم ساعت ۵ یاد دیروز افتادم و بغ...

رمان: قلب در تاریکی

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

پارت ۱ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه صبح_جونگکوک:با صدای الارم از خواب بل...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p13دستام رو گذاشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط