و خداحافظی ‌اش...

و خداحافظی ‌اش...
آن‌ چنان چلچله ‌سان است
که من می خواهم
دائما باز بگوید خداحافظ
اما نرود!
دیدگاه ها (۱)

فریاد که از شش جهتم راه ببستندآن خال و خط و زلف ...

عکاس خودم^_^بی مزه است هر چه در این شهر می چشم جا مانده بر...

چه کنم؟دل به که بندم؟به کجا روی کنم؟باز گو! ای به کنار دگری ...

من!با سیاهی دو چشم سیاه تو،خواهم نوشتبر هر کرانه ی این باغدس...

آن چِنان مِهر توام در دل و جان جای گرفتکه اگر سر برود، از دل...

همه می‌پندارند که هر کسی آن‌چنان فهمیده می‌شود که هست؛ اما ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط