پارت ۱۲۳ ☆

پارت ۱۲۳ ☆
جاذبه ی چشمات ☆....از زبون پرهام ......
نشونه هارو تنظیم کرد که یهو شاهین گفت :با همه تفنگا یا فقط اون ستا
شایان :خب همشون
شاهین :وا چند ساعت میخوای نگهشون داری دیوونه شدی ها
شایان رو به ما چهارتا:شما با تمرین مشکلی ندارید ؟
من -من نه هیچ مشکلی
رادین :خب منم نه ولی
بیتا :ماهم مشکلی نداریم
شایان :خب پس بفرمائید شرو کنید
به هممون یه کلت داد و یکی هم دست خودش
شایان :خب شروع کنید
شروع کردیم
تفنگ بعدی
بعدی
بعدی
رسید به ۹ مین تفنگ که بیتا گفت
:من بلد نیستم با این کار کنم
شایان :عجیبه شما که با ۸ تا کارتون عالی بود خب مشکلی نیست
من -خب مشکل ندارع من بگم چطوره
بیتا :نه بیا بگو
نشستم بهش یاد دادم
و شروع کرد زدن
شایان دست زد :آفرین مهارتتون تو یادگیری عالیه خب بریم برا بقیه وسایل
اسپری اشک آور و بقیه وسایل و راه کارشو گفت و توضیح داد
که به ساعت نگاه کردیم ساعت ۳ و نیم نصف شب بود !
من -واسه امروز دیگه کافیه یه نگاه به ساعتت بندازی بد نیست
شایان نگاه به ساعت انداخت :اووووو چه زود گذشت ۳ونیمه
بیتا :خب دیگه وقتشه ما بریم خونه
رادین :تنهایی؟اصلا
من -من میرسونمتون
شایان :اگه دوست دارید میتونید اینجا بمونید اتاق خواهرم دراختیارتونه
بیتا :نه دیگه زحمت نمیدیم
شایان :چه زحمتی نفرمایین
من-ساعت ۳ نزدیک ۴ هس خطرناکه یا بمونید یا بزارید برسونمتون
بیتا :خب
رادین :خب نداره
رها :وایی بسه چقدر غر میزنید میمونه
من -واقعا
رها :خب اره دیگه واقعا
بیتا :خب حالا نخواستم بمونم چی ؟
رها :نخودچی
بیتا :عه پس نمیمونم
رها :باش تو برو من میمونم
بیتا :با کمال احترام بی جا میکنی
رادین :نوبت شایان و شاهین تموم شد شما شروع کردین
با حرفش زدیم زیر خنده
بیتا :باشه غر نزن میمونم
من -خب پس دیگه بحث نکنید
از زبون بیتا ..............
بعد تست تفنگ و توضیح ها ساعت ۳ و نیم بود که تموم کردیم که شایان گفت میتونیم بمونیم اینجا و اتاق خواهرش خالیه
به اصرار و کل کل رها موندم
شایان سمت اتاق راهنماییمون کرد و رفت
رادین و پرهام اومدن و درو زدن
من -بله
پرهام:اومدم بگم که شایان گفت دوتا دست لباس راحتی نو تو کمد میتونین بپوشید
من -باشه ممنون که گفتی
رادین :خب یه لطفی هم بکن این پمادم بده به رها به پاش بزنه
من -چشم اونم میدم امر دیگه ایی ندارید نه اخه بزار بپرسم خواب ندارید ۴ صبح مزاحم دو تا خانم محترم و دوست داشتنی میشید
پرهام و رادین زدن زیر خنده که شاهین و شایان از پله اومدن بالا
شایان :بسه مگه نشنیدید گفت مزاحم نشید دیگه بیاید برید مگرنه خودم میام
من -شما لازم نیست زحمت بکشید خودشون عین بچه آدم سرشونو میندازن پایین میرن میکپن که فردا کار دارن
رادین:خیلی ممنون شبتون بخیر
پرهام:چشم مامان بزرگ شب بخیر 😂
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۲۳ ☆جاذبه ی چشمات ☆...از زبون پرهام ......نشونه ها رو ...

پارت ۱۲۴ ☆.....از زبون بیتا .........شایان :خب میتونید اینجا...

پارت ۱۲۲ ☆جاذبه ی چشمات ♡بعد از شام ...........شاهین :داداش ...

پارت ۱۲۱ ☆جاذبه ی چشمات ♡ .....از زبون پرهام ....بیتا :نه چی...

ࡅ᳟ߺߺߊ‌رܝߺ̈ߺߺ ²ܟ᳟ߺܢߺ߭دࡅ᳟ߺߺߊ‌رܝߺ̈ߺߺی ܝߺ̈ߺߺܣࡏوࡏܢߺ߭وܢߺ࡙ࡄܢߺ߭دܣ:: ...

#My_company_model پارت18_بچه ها من چهارتا اتاق بیشتر نگرفتما...

تو اون دنیا می بینمت...:)p26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط