"نفرتی پیچیده"
"نفرتی پیچیده"
پارت ۴
داشتم آلارم گوشیم رو روی هفت و نیم تنظیم میکردم که رو شونم چیزی حس کردم که دستمو گذاشتم رو شونم و رو دستم دیدم یه سوسک اومد که با جیغ بنفش بلندی پریدم پایین مبل که کورش و زن عمو از اتاقا بیرون اومدن و زن عمو وقتی شنید داد زدم سوسک اونم جیغ زد و رفت تو اتاق.کورش داشت کلافه و خواب آلود بر میگشت تو اتاق که داد زدم:هویییی بیا سوسکه رو بکششش
_به من چه
دویدم سمتش موهاشو با تموم روم کشیدم که با عصبانیت داد زد:وحشی چتههه.اومدممم
که ولش کردم و رفت بعد کلی گشتن سوسکه رو پیدا کرد و کشت و با دستمال انداختش بیرون از پنجره.زن عمو از اتاق اومد بیرون و گفت:چی شد
کورش کلافه خمیازه ای کشید و گفت:کشتمش
بعد رو به من گفت:لوس خانم بگیر بخواب و خواهشا بازم با جیغات بیدارمون نکن
_عمرا من دیگه تو حال نمیخوابم
بعد رو به زن عمو گفتم:این همه اتاق تو این خونه هست چرا واسه من جا نیست
_یاقوت جان خودت که میدونی اونا یا اتاق کارن یا انبار تختی توشون نیست جایی برای رو زمین خوابیدنم نیست
دستی تو موهام کشیدم و کلافه پوفی کشیدم که زن عمو لبخند مرموزی زد و گفت: فقط تو اتاق کورش جا هست
کورش با حرص گفت:مامان چرا از من مایه میزارییی
_یه جوری میگی انگار من دارم اسرار میکنم بیام پیشت
بعد رو به زن عمو ادامه دادم:خیلی خب باشه یه تشک بدید برم رو زمین بخوابم
_جایی برای رخت خواب نیست که همش وسیله های کورش رو زمین
با حرص رو به کورش گفتم:آخه تو چرا همیشه اتاقت بهم ریختست
دست به کمر شد و با طعنه گفت:ببخشید براتون تمیز نکردم
چشم اره ای رفتم و رو به زن عمو گفتم:خب حالا من چیکار کنم
زن عمو اومد چیزی بگه که کورش گفت:بیا پیش من بخواب دیگه
خواستم اعتراض کنم که...
ادامه دارد...
پارت ۴
داشتم آلارم گوشیم رو روی هفت و نیم تنظیم میکردم که رو شونم چیزی حس کردم که دستمو گذاشتم رو شونم و رو دستم دیدم یه سوسک اومد که با جیغ بنفش بلندی پریدم پایین مبل که کورش و زن عمو از اتاقا بیرون اومدن و زن عمو وقتی شنید داد زدم سوسک اونم جیغ زد و رفت تو اتاق.کورش داشت کلافه و خواب آلود بر میگشت تو اتاق که داد زدم:هویییی بیا سوسکه رو بکششش
_به من چه
دویدم سمتش موهاشو با تموم روم کشیدم که با عصبانیت داد زد:وحشی چتههه.اومدممم
که ولش کردم و رفت بعد کلی گشتن سوسکه رو پیدا کرد و کشت و با دستمال انداختش بیرون از پنجره.زن عمو از اتاق اومد بیرون و گفت:چی شد
کورش کلافه خمیازه ای کشید و گفت:کشتمش
بعد رو به من گفت:لوس خانم بگیر بخواب و خواهشا بازم با جیغات بیدارمون نکن
_عمرا من دیگه تو حال نمیخوابم
بعد رو به زن عمو گفتم:این همه اتاق تو این خونه هست چرا واسه من جا نیست
_یاقوت جان خودت که میدونی اونا یا اتاق کارن یا انبار تختی توشون نیست جایی برای رو زمین خوابیدنم نیست
دستی تو موهام کشیدم و کلافه پوفی کشیدم که زن عمو لبخند مرموزی زد و گفت: فقط تو اتاق کورش جا هست
کورش با حرص گفت:مامان چرا از من مایه میزارییی
_یه جوری میگی انگار من دارم اسرار میکنم بیام پیشت
بعد رو به زن عمو ادامه دادم:خیلی خب باشه یه تشک بدید برم رو زمین بخوابم
_جایی برای رخت خواب نیست که همش وسیله های کورش رو زمین
با حرص رو به کورش گفتم:آخه تو چرا همیشه اتاقت بهم ریختست
دست به کمر شد و با طعنه گفت:ببخشید براتون تمیز نکردم
چشم اره ای رفتم و رو به زن عمو گفتم:خب حالا من چیکار کنم
زن عمو اومد چیزی بگه که کورش گفت:بیا پیش من بخواب دیگه
خواستم اعتراض کنم که...
ادامه دارد...
- ۴۲۳
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط