#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦
#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟔
با سردر شدیدی چشامو باز کردم توی اتاق با تم سیاه و سفید بودم.
آروم از روتختی که روش بودم پایین اومدم.
سرم بدجور درد میکرد.
چند قدم برداشتم که محکم افتادم روی زمین.
در اتاق باز شد و همون مرده اومد داخل و منو از رو زمین بلند کرد و همون طور که توی بغلش بودم روی تخت نشست.
از سردرد زیاد محکم لباسشو گرفتم که شاید کمتر بشه دردم.
آنالی:باهام چیکار کردی؟
کوک:هیچی فقط اثرات دارو هست.
آنالی:توجونگ کوکی؟ آخه چرا داری این کارو میکنی؟(درد شدید
کوک:چون خودت وارد بازی من شدی عروسک و باید تا آخر بازی با من باشی.
آنالی:هق خیلی درد دارم.
کوک:عادت میکنی قراره هر روز همین طور باشه.(سرد
آنالی:از بغلش دراومدم و روی تخت نشستم.
از تیمارستان فرار کردی؟(درد
کوک: اونا اینجوری فکر میکنن.
آنالی:من میخوام برم خونم.
از روتخت بلند شدم که دستمو محکم گرفت و انداختم روی تخت.
کوک:بدون اجازه من هیچ جا حق نداری بری.
آنالی:من بردت نیستم که بهم دستور میدی.(درد
کوک:بردم نیستی ولی اگه ببینم از حرفام سرپیچی کنی کاری میکنم که مرغای آسمون به حالت گریه کنن(سرد و عصبی
آنالی:,اینو گفت ورفت معلوم بود بدجور عصبیه.
سرمو تو دستام گرفتم و مثل روانیا محکم داد کشیدم.
شروع کردم به گریه کردن.
رسما روانی شده بودم.
ادامه دارد.............∆
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟔
با سردر شدیدی چشامو باز کردم توی اتاق با تم سیاه و سفید بودم.
آروم از روتختی که روش بودم پایین اومدم.
سرم بدجور درد میکرد.
چند قدم برداشتم که محکم افتادم روی زمین.
در اتاق باز شد و همون مرده اومد داخل و منو از رو زمین بلند کرد و همون طور که توی بغلش بودم روی تخت نشست.
از سردرد زیاد محکم لباسشو گرفتم که شاید کمتر بشه دردم.
آنالی:باهام چیکار کردی؟
کوک:هیچی فقط اثرات دارو هست.
آنالی:توجونگ کوکی؟ آخه چرا داری این کارو میکنی؟(درد شدید
کوک:چون خودت وارد بازی من شدی عروسک و باید تا آخر بازی با من باشی.
آنالی:هق خیلی درد دارم.
کوک:عادت میکنی قراره هر روز همین طور باشه.(سرد
آنالی:از بغلش دراومدم و روی تخت نشستم.
از تیمارستان فرار کردی؟(درد
کوک: اونا اینجوری فکر میکنن.
آنالی:من میخوام برم خونم.
از روتخت بلند شدم که دستمو محکم گرفت و انداختم روی تخت.
کوک:بدون اجازه من هیچ جا حق نداری بری.
آنالی:من بردت نیستم که بهم دستور میدی.(درد
کوک:بردم نیستی ولی اگه ببینم از حرفام سرپیچی کنی کاری میکنم که مرغای آسمون به حالت گریه کنن(سرد و عصبی
آنالی:,اینو گفت ورفت معلوم بود بدجور عصبیه.
سرمو تو دستام گرفتم و مثل روانیا محکم داد کشیدم.
شروع کردم به گریه کردن.
رسما روانی شده بودم.
ادامه دارد.............∆
- ۹.۹k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط