به جایی رسیدم که دیگه خیلی چیزا واسم مهم نیست..........جا

به جایی رسیدم که دیگه خیلی چیزا واسم مهم نیست..........جایی که وقتی یکی دلمومی شکنه..........مثل آب خوردن میذارمش کنار..........جایی که بادیدن بی معرفتیا فقط میگم..................به "درک"............دیگه نه ازاومدن کسی ذوق زده میشم..........نه ازرفتن کسی ناراحت که بخوام نازشوبخرم برگرده....................بی احساس نبودم..........یه کسایی اومدن توزندگیم که یه سری باورهاموازبین بردن.............همونهایی که گفتن"توواسه این دنیازیادی خوبی"هه..............آبی پشت کسی نمی ریزم که برگرده............هرکی رفت"به سلامت...........
دیدگاه ها (۱)

ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ ..ﺍﺯ ﮔﺮﻣﺎ ﻣﯽ ﻧﺎﻟﯿﻢ . ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﻓﺮﺍﺭ ...

قلبم را عصب کشی کردم،دیگر نه از سردی نگاهی میلرزد و نه از گر...

ﻓﺮﻗـــــﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨـــــﺪ ..." ﺑﯿﺎﯾـــــﯽ "ﯾــــﺎ" ﻧﯿﺎﯾـــــــﯽ...

ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺭﻭﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ , ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﻪ ﺷﺐﺗﻮﺕﻓﺮﻧﮕﯽ ﻫﺎﻣﻮ ﺑ...

گل سرنوشت

اسم : داستان الهه یخ #پارت چهارم توی یه روز دو تا اتفاق افتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط