از مست نپرسید به میخانه چرا هست

از مست نپرسید به میخانه چرا هست
ترسم که بگوید که به آن خانه خدا هست

قاضی بزند هم سر وهم دست و زبانش
بر دار بگوید که به خمخانه شفا هست

جاهل نرود در پی آن خانه ی عشّاق
زیرا پدرش گفته که در مکه صفا هست

او نیز چو آن عابد بی دین بگردد
بیچاره نداند که در آن خانه دوا هست

آن کس که کند سجده به دلدار خیالی
دیوانه نداند که در این کار خطا هست

من نیز شدم عاشق و در میکده رفتم
دیدم که بجز یار خداهست و بقا هست

از باده بنوشیدم و گفتم که رضایم
زیرا که به میخانه ی عشاّق خدا هست


مولانا
دیدگاه ها (۱)

....ﺑﺎﺧـﺘـﻢ ﻣـــــﺎﺩَﺭ ....ﺍﯾـﻦ ﺑـﺎﺭ ﻧـَﻪ ﺩَﺭ ﺑــﺎﺯﯼ ﺑـﺎ ﮐـﻮ...

نشد یک لحظه از یادت جدا دل ،زهی دل ،آفرین دل ، مرحبا دلزدستش...

"زندگی موسیقی گنجشک هاستزندگی باغ تماشای خداست... زندگی یعنی...

خدایا بگذار هر کجا که تنفر است بذر عشق بکارم ...هرکجا آزادگی...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است 🚩جمهوری ا...

از مست نپرسید به میخانه چرا هستترسم که بگوید که به آن خانه خ...

از مست نپرسید به میخانه چرا هستترسم که بگوید که به آن خانه خ...

از مست نپرسید به میخـــــــانه چرا هستترسم که بگوید که به آن...

از مست نپرسید به میخانه چرا هستترسم که بگوید که به آن خانه خ...

از مست نپرسید به میخانه چرا هستترسم که بگوید که به آن خانه خ...

از مست نپرسید به میخانه چرا هستترسم که بگوید که به آن خانه خ...

از مست نپرسید به میخانه چرا هستترسم که بگوید که به آن خانه خ...

از مست نپرسید به میخانه چرا هستترسم که بگوید که به آن خانه خ...

از مست نپرسید به میخانه چرا هستترسم که بگوید که به آن خانه خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط