بر سر گلبرگ ذهنم میکشم

بر سر گلبرگ ذهنم میکشم
ناز اندام تو را در یک غروب
بر در خت قلب من نام تو را
باز حکاکی کند یک دارکوب

چشم من در آبی چشمان تو
غرق خواهد شد مثال قایقی
از سر عطر نفس های تو باز
میرود از هوش حتی رازقی

ای که در احساس من چادر زدی
مست خواهم شد شبی از کام تو
این تن غربت زده آخر شود
ساکن آبادی اندام تو

موج گیسوی تو چون دریا کند
بوم خشک ساحل این شانه را
ای که صاحبخانه گشتی در دلم
نور باران میکنی این خانه را
دیدگاه ها (۱)

عید شد باید بپرسم حال و احوال تو رایا بگیرم در نگاه قهوه ات ...

آرام ترین تپش قلبم راتقدیدمت میکنمتا بدانی که آرام بخشهمه ی ...

.تو ماه می شویو من ماهی تنگ بلور... شکوفه ای از لب هایتچیده ...

‌ ‌ دوست داشتنت رااز سالی به سال دیگریجابه‌جا می‌کنمانگار دا...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت چهاردهم: تاوانِ انتخابصدای پ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❹آدم باید پل‌ها را خراب کند، تا راه برگشتن نداشته...

33pلارا با آرامشی که از خودش هم عجیب بود، بالا رفت و یک لباس...

فاصله یک لبخند تا جنون

آرت مخصوص خودم این آرت منه این آرت رو بر اساس خودم کشیدم پس ...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹¹_بخش دوم_در کوپه را نیمه باز میگذارم که اگر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط