منواقعاعاشقتشدم

#من_واقعا_عاشقت_شدم
پارت۳

داشتم به سمت خونه میرفتم هنوز کُت جونگ کوک رو تنم بود . برام عجیب بود که چرا باهام انقدر خوب رفتار میکنه .

(پرش زمانی به ۵ روز قبل )
ویو جونگ کوک
جونگ کوک داشت با دوستاش شر*ط بندی می‌کرد که یهو یکی از دوستاش بلند شد و یه شر*ط گذاشت
(اسم دوست جونگ کوک رو د.ج نشون میدم)
د.ج : اگر بتونی مخ یه دخترو بزنی ۱۰۰۰۰ دلار بهت میدم
جونگ کوک : باشه . خودت میدونی تو این کار خوبم (پوزخند)
(پرش به زمان حال)
ات بلاخره رسیده بود خونه اول کت جونگ کوک رو تمیز کرد . دوش گرفت و مثل همیشه روتین پوستی انجام داد و خوابید که با پیام یکنفر بیدار شد
ات : آخه این موقع یه شب کی پیام میده خواب بودما
جونگ کوک نوشته بود 《 سلام بابت اون اتفاق توی مهمونی متاسفم . کُت هم میتونی پیش خودت نگه داری》
ات وقتی که پیام رو خوند گوشی رو خاموش کرد و دوباره گرفت خوابید
( پرش زمانی به فردا صبح)
موهام رو شونه کردم . یکم بالم لب زدم و صبحانه خوردم . بعدش لباس مدرسه رو پوشیدم و آماده شدم برم مدرسه . کت جونگ کوکم برداشتم که بهش پس بدم .
وقتی که رسیدم مدرسه سعی کردم جونگ کوک رو پیدا کنم .

ادامه دارد...

دوستان دهنم سرویس شد سر این پایتخت یه لایک به ما نمیرسههه؟
دیدگاه ها (۰)

#من_واقعا_عاشقت_شدم پارت۲(پرش به زمان فردا عصر)ات : کلارا گف...

اسلاید ۱ استایل اتاسلاید ۲ استایل کلارا (مثلا فکر‌ کنید که ک...

با یه فیک اومدممم بلاخره بعد ۳۰۰ سالاسم فیک #من_واقعا_عاشقت_...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط