چشمهای روشن تو

چشمهای روشن تو
نیمه های شب
با تلنگری دل مرا
ز بستر ِ سینه ام برون کشید..
از نگاه ِتو شنید
ردّ ِ پرسه ی گم ِ مرا
در حوالئ غروب ِعشق دیده ای..!!
رفتی وُ
با خیالِ رفته در پئ
این من ِ دچار تا هنوز دل
به خود نیآمده ست...
راستی ؛
تا گمان چشمهای تو
چقدر فاصله ست؟!.
دیدگاه ها (۰)

گل‌های شب‌بوهر شب پنهانی،به اتاق خوابت می‌آیندعطر تنت را می‌...

دوستت دارم های نشسته بر لبان توهمیشه تازه اندحتی اگر سالهااز...

امشبمیزبان عاشقانه ترینمخاطبی هستمکه نه دوستم داشتو نه عاشقم...

به تو میاندیشم...در جانم دردی میپیچد به وسعت دلتنگی هایم...خ...

مراسمی که دانش‌آموزان مدرسه برای خانم معلم شه*یدشون گرفتند.....

ز درد تشنه‌لبیها در این محیط سرابدلی گداخته‌ایم و رسیده‌ایم ...

رمان زیر نور خاموش سئول.. آن شب باران قطع نشد.سئول زیر نور چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط