هر کس به اتاقش می آمد از پشت میز بلد می شد و در جلوی فرد

هر کس به اتاقش می آمد از پشت میز بلد می شد و در جلوی فرد می نشست و کارهایش را انجام می داد ،
یک روز از او پرسیدم که چرا پشت میز کارهایش را انجام نمی دهد؟
با لبخند گفت :
« پشت میز یک حال و هوای خاصی دارد که آدم را می گیرد .
پشت آن میز من رئیسم و مخاطبم ارباب رجوع هستم.
من می آیم این طرف و کنار مردم می نشینم تا توی آن حال و هوای خاص با آنها برخورد نکنم.
این طرف میز من برادر مردم هستم و مثل یک برادر به مشکلاتشان رسیدگی می کنم ... »

مسیح کردستان ، سردار سرلشکر پاسدار شهید محمد بروجردی

( به مناسبت اول خرداد سالروز شهادتش )


گروه مردان بی ادعا

https://telegram.me/mardanebieddea

پس از ورود به کانال روی کلمه join کلیک کنید
دیدگاه ها (۱)

کلاور فیلد

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

Fifteen

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥_بخش دوم_فهمیدم.سریع می‌چپم توی...

پارت ۳۸ — «حکمی که نزدیک‌تر می‌شد»یونگی چند ثانیه به خدمتکار...

007-پنهان در مه - پارت ۶۶

I love you...but I don't know...How can I say this...to you....

سایه‌های کلاغپارت سی‌وششم | گناهی که مال او نبودشب...سکوت سن...

P : 23

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط