پارت
#پارت11
با کشیده شدن دستش به خودش آمد .
+چرا وایسادی ؟
پلکی زد و رو به مهرنوش گفت :
نمی تونم راه بیام .
مهری بی حوصله گفت :
عاطی ! میخوای عکس بگیری یانه؟
عاطفه سر تکان داد .
پس راه بیا!
عاطفه آرام به راه افتاد .
نگاهش را دور تا دور سالن چرخاند .
چرا باورش برایش سخت بود ؟ !
همه را از فاصله ی دور می دید ، اما نبود .
آن را که می خواست ، نبود .
فرشیدش کجا بود.
قطره اشکی از گوشه ی چشمش چکید .
آرام زمزمه کرد : تروخدا بیا !
مهری به سمتش چرخید و با دیدن اشکِ چشمانش ، حیرت زده گفت : عاااطی !
عزیزم چرا گریه می کنی ؟!
عاطفه اشکش را پاک کرد و بینی اش را بالا کشید و گفت : هیچی ، اشکه شوقه .
مهری خندید و گفت : قربونت بشم . بیا بریم جلو .
هردو به سمت مهدی رحمتی که گوشه ای ایستاده بود و افراد زیادی دورش بودنند حرکت کردند.
مهری دو دستش را به هم کوبید و پر ذوق گفت : آقا سید ، سلام ، میشه منو دوستم باهاتون عکس بگیریم ؟!
مهدی از ذوق و حرکات دختر به خنده افتاد و گفت : البته .
هردو کنارش ایستادند .
عکس گرفتند و با تشکر از او دور شدند.
مهری جیغ خفه ای کشید و گفت : هووووراااا .
عاطفه اما نگاهش به سمت پله برقی خشک شده بود .
بلاخره آمد .
چند بار پشت هم پلک زد .
+ عاااطی ، بدو دارن میرن .
زبانش بند آمده بود .
+عاااطی منو نگاه کن دختر .
باهر جان کندنی بود گفت
- مهری ، من میخوام با فرشید اسماعیلی عکس بگیرم .
+خب خب باشه .
و به سمت روزبه چشمی به راه افتاد و گفت :
منم میرم اونور و از عاطفه دور شد .
عاطفه همچنان نگاهش سمت فرشید بود .
+ خیلی بی عرضه ام اگه نتونم باهات عکس بگیرم .
دوید.
خوشحال بود .
روبرویش بود ، و چرا اینقدر حس خوبی داشت؟
+آقای اسماعیلی ؟؟؟
فرشید نگاهش کرد . درست در چشمانش .
قلبِ عاطفه از نگاه مستقیم فرشید ریخت .
+ میشه عکس بگیریم ؟
-باشه .
باشه را آرام گفت .
از ذهن عاطی گذشت .
"چه صدای خوشگلی "
فرشید با صدا خندید و گفت :
گوشاتون خوشگل می شنوه خانوم .
تنش یخ بست .
حرفش را شنیده بود ؟
لعنت به او که وقتی هول میشد بلند فکر می کرد.
دستانش مشت شد و زیر لبی گفت:
خاک تو سرم !
+ فرشید یلا دیگه ، بدو الان اتوبوس میره خو کاکو!
فرشید سرش را رو به داریوش
چرخاند و با خنده گفت :
اومدم کاکو .
و روبه عاطفه با لبخند گفت :
باید برم .
عاطی خودش را کنار کشید و گفت :
خدا پشت و پناهت.
فرشید سرش را تکان داد و دور شد .
....
با کشیده شدن دستش به خودش آمد .
+چرا وایسادی ؟
پلکی زد و رو به مهرنوش گفت :
نمی تونم راه بیام .
مهری بی حوصله گفت :
عاطی ! میخوای عکس بگیری یانه؟
عاطفه سر تکان داد .
پس راه بیا!
عاطفه آرام به راه افتاد .
نگاهش را دور تا دور سالن چرخاند .
چرا باورش برایش سخت بود ؟ !
همه را از فاصله ی دور می دید ، اما نبود .
آن را که می خواست ، نبود .
فرشیدش کجا بود.
قطره اشکی از گوشه ی چشمش چکید .
آرام زمزمه کرد : تروخدا بیا !
مهری به سمتش چرخید و با دیدن اشکِ چشمانش ، حیرت زده گفت : عاااطی !
عزیزم چرا گریه می کنی ؟!
عاطفه اشکش را پاک کرد و بینی اش را بالا کشید و گفت : هیچی ، اشکه شوقه .
مهری خندید و گفت : قربونت بشم . بیا بریم جلو .
هردو به سمت مهدی رحمتی که گوشه ای ایستاده بود و افراد زیادی دورش بودنند حرکت کردند.
مهری دو دستش را به هم کوبید و پر ذوق گفت : آقا سید ، سلام ، میشه منو دوستم باهاتون عکس بگیریم ؟!
مهدی از ذوق و حرکات دختر به خنده افتاد و گفت : البته .
هردو کنارش ایستادند .
عکس گرفتند و با تشکر از او دور شدند.
مهری جیغ خفه ای کشید و گفت : هووووراااا .
عاطفه اما نگاهش به سمت پله برقی خشک شده بود .
بلاخره آمد .
چند بار پشت هم پلک زد .
+ عاااطی ، بدو دارن میرن .
زبانش بند آمده بود .
+عاااطی منو نگاه کن دختر .
باهر جان کندنی بود گفت
- مهری ، من میخوام با فرشید اسماعیلی عکس بگیرم .
+خب خب باشه .
و به سمت روزبه چشمی به راه افتاد و گفت :
منم میرم اونور و از عاطفه دور شد .
عاطفه همچنان نگاهش سمت فرشید بود .
+ خیلی بی عرضه ام اگه نتونم باهات عکس بگیرم .
دوید.
خوشحال بود .
روبرویش بود ، و چرا اینقدر حس خوبی داشت؟
+آقای اسماعیلی ؟؟؟
فرشید نگاهش کرد . درست در چشمانش .
قلبِ عاطفه از نگاه مستقیم فرشید ریخت .
+ میشه عکس بگیریم ؟
-باشه .
باشه را آرام گفت .
از ذهن عاطی گذشت .
"چه صدای خوشگلی "
فرشید با صدا خندید و گفت :
گوشاتون خوشگل می شنوه خانوم .
تنش یخ بست .
حرفش را شنیده بود ؟
لعنت به او که وقتی هول میشد بلند فکر می کرد.
دستانش مشت شد و زیر لبی گفت:
خاک تو سرم !
+ فرشید یلا دیگه ، بدو الان اتوبوس میره خو کاکو!
فرشید سرش را رو به داریوش
چرخاند و با خنده گفت :
اومدم کاکو .
و روبه عاطفه با لبخند گفت :
باید برم .
عاطی خودش را کنار کشید و گفت :
خدا پشت و پناهت.
فرشید سرش را تکان داد و دور شد .
....
- ۳.۳k
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط