P5
P5
هوفف اینم تموم شد ۲ برابر همه پرفسور ها روی هم تکلیف میده ...
در اتاقم زده شد
استلا : بله
خ.ش.ا (خدمتکار شخصی استلا) : آقای ریدل گفتن ۱۰ دقیقه است منتظرتونن
استلا : اوه وای تمرین روسی . عصبیه ?
خ.ش.ا : نه
وسایل و کتابای روسی ام رو برداشتم و به سمت کتابخونه ای که توش درس میداد رفتم روی تخته سیاهش چیزی نوشته بود و کنارش وایساده بود از پله ها پایین اومدم و نشستم اوه حالا میفهمم عصبی بودنش یعنی چی
تام : بگذارشون دم در نیازی بهشون نداری
استلا : خب کتابامن قراره درس بخونیم
تام : امروز درس مهم تری داری که بخونی
کتابارو گذاشتم و پایین رفتم
با چوبی که دستش بود بخ تخته اشاره کرد
تام : اینو بخون
استلا : Пунктуальность и верные обещания.
هم زمان که میخوندمش چوبو روی کلمات میکشید
استلا : ببخشید
تام : چرا این درسمونه
سرمو پایین انداختم
تام : خب فک کنم خودت معنیشو میدونی
استلا : بله
تام : نه نمیدونی چون مفهومشو درک نکردی پس
پا چوبش به برگه هایی که روی میز بودن ضربه ای زد و باعث شد چشمام بسته بشه
چوبو دوباره کنار تخته گذاشت و برگه هارو با دست جلوم داد
تام : تا پایان کلاس ازت میخواهم ۱۰ تا صفحه از روش بنویسی به خاطر ۱۰ دقیقه تاخیرت
استلا : چشم
و مشغول نوشتنش شدم اونم بین قفسه ها و طبقه های کتابخونه ی بزرگ میچرخید و به کتاب ها نگاه میکرد
سرمو بالا آوردم تا ببینمش
تام : استلا وقت نداری
و کتابی رو به یک دست بست و بر گشت نگاهمو دزدیدم قلم رو دوباره داخل جوهر زدم و شروع کردم به نوشتن
۳ صفحه تموم شد
استلا : پروفسور ریدل
تام : بله
استلا : این هیچ بار آموزشی برام نداره وقتم هدر میره
تام : نه نمیره وقتت وقتی حدر میره که هواست بهش نباشه الانم میتونی زود ۱۰ صفحه ات رو تموم کنی و تکالیفتو انجام بدی
استلا : همشونو انجام دادم
تام : چجوری وقتی حرفی ازشون نزدیم انجامشون دادی استلا
استلا : فک کردم مال هاگوارتز رو میگید
تام : خب حالا بنویس
استلا : ببخشیدا ولی شما آموزشی ندادید که بخواهید تمرینی ازش بدید
تام : دیدی این خودتی که وقتتو حدر میدی
هیچی نگفتم و ادامه دادم ۵ صفحه شده بود
قلم رو روی میز گذاشتم
پارت بعد : ۱۰ تا لایک
هوفف اینم تموم شد ۲ برابر همه پرفسور ها روی هم تکلیف میده ...
در اتاقم زده شد
استلا : بله
خ.ش.ا (خدمتکار شخصی استلا) : آقای ریدل گفتن ۱۰ دقیقه است منتظرتونن
استلا : اوه وای تمرین روسی . عصبیه ?
خ.ش.ا : نه
وسایل و کتابای روسی ام رو برداشتم و به سمت کتابخونه ای که توش درس میداد رفتم روی تخته سیاهش چیزی نوشته بود و کنارش وایساده بود از پله ها پایین اومدم و نشستم اوه حالا میفهمم عصبی بودنش یعنی چی
تام : بگذارشون دم در نیازی بهشون نداری
استلا : خب کتابامن قراره درس بخونیم
تام : امروز درس مهم تری داری که بخونی
کتابارو گذاشتم و پایین رفتم
با چوبی که دستش بود بخ تخته اشاره کرد
تام : اینو بخون
استلا : Пунктуальность и верные обещания.
هم زمان که میخوندمش چوبو روی کلمات میکشید
استلا : ببخشید
تام : چرا این درسمونه
سرمو پایین انداختم
تام : خب فک کنم خودت معنیشو میدونی
استلا : بله
تام : نه نمیدونی چون مفهومشو درک نکردی پس
پا چوبش به برگه هایی که روی میز بودن ضربه ای زد و باعث شد چشمام بسته بشه
چوبو دوباره کنار تخته گذاشت و برگه هارو با دست جلوم داد
تام : تا پایان کلاس ازت میخواهم ۱۰ تا صفحه از روش بنویسی به خاطر ۱۰ دقیقه تاخیرت
استلا : چشم
و مشغول نوشتنش شدم اونم بین قفسه ها و طبقه های کتابخونه ی بزرگ میچرخید و به کتاب ها نگاه میکرد
سرمو بالا آوردم تا ببینمش
تام : استلا وقت نداری
و کتابی رو به یک دست بست و بر گشت نگاهمو دزدیدم قلم رو دوباره داخل جوهر زدم و شروع کردم به نوشتن
۳ صفحه تموم شد
استلا : پروفسور ریدل
تام : بله
استلا : این هیچ بار آموزشی برام نداره وقتم هدر میره
تام : نه نمیره وقتت وقتی حدر میره که هواست بهش نباشه الانم میتونی زود ۱۰ صفحه ات رو تموم کنی و تکالیفتو انجام بدی
استلا : همشونو انجام دادم
تام : چجوری وقتی حرفی ازشون نزدیم انجامشون دادی استلا
استلا : فک کردم مال هاگوارتز رو میگید
تام : خب حالا بنویس
استلا : ببخشیدا ولی شما آموزشی ندادید که بخواهید تمرینی ازش بدید
تام : دیدی این خودتی که وقتتو حدر میدی
هیچی نگفتم و ادامه دادم ۵ صفحه شده بود
قلم رو روی میز گذاشتم
پارت بعد : ۱۰ تا لایک
- ۱.۱k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط