"مستان و همای"

"مستان و همای"

ای که می گویی مسلمان باش و می خواری مکن

ای که خود گفتی مکن می خوارگی ،آری مکن

هرچه میخواهی بگو یا هرچه میخواهی بکن ،اما ریا کاری مکن

می بخور منبر بسوزان ،مردم آزاری مکن

مردمان را غرق اندوهی که خود داری مکن

خود گرفتاری و مردم را گرفتار،گرفتاری مکن

گر نمی خواهد پریشان باشد ،اصراری مکن

می بخور منبر بسوزان ، مردم آزاری مکن

من خوشم، شادم نمی خواهم، جز این کاری کنم

من نمی خواهم بجای خوش بودن ،زاری کنم

سر خوشم ،تا مهربانی در دلم ،جاری کنم

زاهدا خوش باش و خندان , پیش ما زاری مکن

می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن
دیدگاه ها (۱۴)

ﺗﺎﺯﻩ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﺎﻣﺮﺩﻡ ﻣﺪﺍﺭﺍ ﻣﺸﮑﻞ ﺍﺳﺖﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﻮﺭ ﻭ ﮐﺮ...

به روی شانه ی من، کوله بار سنگینمبه دور پاهایم، بندهای پوتین...

ﺷﺒﯽ ﮐﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﻧﺒﻮد،ﺑﻐﺾ ﺑﻮﺩ،ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﻮﺩ…ﺷﺒﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﯼ ﺯﺟﺮﺁﻭ...

بازنشرشعر؛کوچ نسیمروزگاری دردیاری گرم ووحشی،چون بیابانیک گون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط