شوری نه‌چنان گرفت ما را

شوری نه‌چنان گرفت ما را
کز دست توان گرفت ما را
هر گه بتو عرض حال کردیم
در حال زبان گرفت ما را
درد دل ما نمیکنی گوش
درد دل از آن گرفت ما را
مردیم و ز کَس وفا ندیدیم
دل از همه زان گرفت ما را
هر دوست که در جهان گرفتیم
دشمن به از آن گرفت ما را
گفتیم که بشکنیم توبه
ماه رمضان گرفت ما را
یا رب به زبان چه رانده بودیم
کآتش به زبان گرفت ما را
پا از سر ما نمیکشد غم
گوئی به ضمان گرفت ما را
دیدگاه ها (۶)

شوری نه‌چنان گرفت ما راکز دست توان گرفت ما راما هیچ گرفته‌ای...

الا ای قطره ی اشکی که بر مژگانم آویزیهزاران عقده بگشایی اگر ...

زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرستیک موی سر به مهر به دست صبا ...

‌آتشی در سینه دارم جاودانی؛ عمر من مرگیست، نامش زندگانیرحمتی...

آتشی در سینه دارم جاودانی عمر من مرگیست نامش زندگانی رحمتی ک...

آتشی در سینه دارم جاودانی عمر ِ من مرگیستنامش زندگانیرحمتی ک...

الا ای قطره ی اشکی که بر مژگانم آویزیهزاران عقده بگشایی اگر ...

تا اختیار کردم سر منزل رضا رامملوک خویش دیدم فرماندهٔ قضا را...

***بسم الله الذی لا اله الا هو***غمنامه های دلم را فراموش کر...

بخوان در چشم من نقش تمنایی که من دارم ببین در موی خو آشفته ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط