من پر از دردم ولی درمان نمیخواهم دگر
👇
من پر از دردم ولی، درمان نمیخواهم دگر...
نا به سامانم ولی، سامان نمیخواهم دگر...
صاف، چون آبِ زلال، اما چه سودی برده ام؟
از برای قلب خود، حرمان نمیخواهم دگر...
هرچه دل میگفت، عقلم خطِ بطلان می کشید؛
بعد از این ،از هیچ یک ، فرمان نمیخواهم دگر...
عشق را ارزان به دستِ این و آن بسپرده اند
«دل سپردن » را چنین آسان نمیخواهم دگر...
بیت بیتِ هر غـزل ، ارزانی اهل هــنر،
بعد مرگ واژه ها، دیوان نمیخواهم دگر...
با محبت شاد کن من را ،که اکنون، زنده ام...،
بر مـزارم، شیون و افغـان نمیخواهم ....دگر🌱🍁🌱
من پر از دردم ولی، درمان نمیخواهم دگر...
نا به سامانم ولی، سامان نمیخواهم دگر...
صاف، چون آبِ زلال، اما چه سودی برده ام؟
از برای قلب خود، حرمان نمیخواهم دگر...
هرچه دل میگفت، عقلم خطِ بطلان می کشید؛
بعد از این ،از هیچ یک ، فرمان نمیخواهم دگر...
عشق را ارزان به دستِ این و آن بسپرده اند
«دل سپردن » را چنین آسان نمیخواهم دگر...
بیت بیتِ هر غـزل ، ارزانی اهل هــنر،
بعد مرگ واژه ها، دیوان نمیخواهم دگر...
با محبت شاد کن من را ،که اکنون، زنده ام...،
بر مـزارم، شیون و افغـان نمیخواهم ....دگر🌱🍁🌱
- ۱.۵k
- ۰۱ آذر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط