سلام من ات هستم یه برادر ناتنی دارم به اسم کیم تهیونگ پ

سلام من ات هستم. یه برادر ناتنی دارم به اسم کیم تهیونگ. پدر تهیونگ با مادرم ازدواج کرده. و اول از پدر تهیونگ خوشم نمیومد ولی الان خیلی باهم خوبیم و مثل یه پدر واقعی باهام رفتار میکنه. منم باهاش خیلی خوبم.
تهیونگ: سلام من تهیونگ هستم و(همه چیز که ات گفته بود رد گفت) البته من ات رو خیلی دوست دارم. از همون اول که دیدمش عاشقش شدم. ولی نمیتونم بهش بگم‌.
ات: لباس پوشیدم و موهای فرم رو باز گذاشتم. امروز با نامجون قرار دارم. اون خیلی مهربونه،جذابه و...
داشتم میرفتم پایین که تهیونگ اومد و گفت: کجا داری میری
بهش گفتم: به تو چه که کجا میرم. مگه تو کی منی؟
تهیونگ: داداشتم. داداشت. البته شایدم دوست پسرت(نیشخند)
ات: خفه شو تهیونگ من اصا تورو دوست ندارم
از کنار تهیونگ رد شدم و رفتم بیرون. توی کافه نشسته بودم و منتظر نامجون بودم. یهو دست های کسی از پشت جلوی چشمام رو گرفت. گفتم: نامجون شی نکن
دیدگاه ها (۴)

نامجون: وقتی انقدر کیوتی چرا نباید این کار رو بکنم. جوجوی من...

منم بغلش کردم. دیدم لباسم خیس شده. فهمیدم گریه کرده. بغلش کر...

part 27مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

part 8مسترکیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

part 14مسترکیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط