خورشید جاودانهی من ای بهار من
خورشید جاودانهی من! ای بهار من!
ای آخرین پیامبر روزگار من!
ای چشمهای شاعر و گرمت شروعِ رود
بخشیدهایی ترانه به شبهای تار من
دست مرا بگیر که خوشبو شود جهان
روییده از حضور تو تا برگ و بار من
لبخندم از ترنم عشق تو جان گرفت
زیبا شدم! رسیده به پرواز کار من
سر رفت از جنون و تبی سبز، آینه
انگار شد خدای تو هم بیقرار من
خانم شعرهای من ای آخرین امید!
من زندهام به این که تو باشی کنار من
ممنونم از تویی که مرا مرد دیدهایی
ای عشق پاک و تا به ابد پایدار من!
ای آخرین پیامبر روزگار من!
ای چشمهای شاعر و گرمت شروعِ رود
بخشیدهایی ترانه به شبهای تار من
دست مرا بگیر که خوشبو شود جهان
روییده از حضور تو تا برگ و بار من
لبخندم از ترنم عشق تو جان گرفت
زیبا شدم! رسیده به پرواز کار من
سر رفت از جنون و تبی سبز، آینه
انگار شد خدای تو هم بیقرار من
خانم شعرهای من ای آخرین امید!
من زندهام به این که تو باشی کنار من
ممنونم از تویی که مرا مرد دیدهایی
ای عشق پاک و تا به ابد پایدار من!
- ۹۱
- ۱۷ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط