چیزهای زیادی در دستانم

چیزهای زیادی در دستانم

نگه داشتم که همه را

از دست دادم،

ولی هرچه را

به خدا سپردم هنوز دارم،

شادمانی ات را به خدا میسپارم...
دیدگاه ها (۵)

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

یعنی وقتی که به خیر گذشت ومن از راهنما رانندگی برگشتمحرفای م...

بعضی روزها آدم حس میکندخدا دستش را می گیردمقابل غم ها..میگوی...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۷✦رستوران ویو ات ویوبا اعضا داشتیم شام میخوردیم که یهو ...

dark love

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط