در زمستانی سرد که کلاغ غذا نداشت تا جوجه هایش را سیر کند

در زمستانی سرد که کلاغ غذا نداشت تا جوجه هایش را سیر کند، گوشت بدن خود را می کند و به جوجه هایش می داد تا بخورند، زمستان تمام شد و کلاغ مرد! اما جوجه ها نجات پیدا کردند و گفتند :خوب شد که مرد راحت شدیم از این غذای تکراری! و این است واقعیت روزگار تلخ ما...
دیدگاه ها (۲)

همه گفتن عشقت داره بهت خیانت می کنه؟ گفتم می دونم گفتن این ی...

همه گفتن عشقت داره بهت خیانت می کنه؟ گفتم می دونم گفتن این ی...

وقتی چترت خداست بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد... 
فقط...

ونیزشهر رویایی

عشق ما را نجات خواهدداد. زن این را گفت و سایه‌ی آبی زد. مرد ...

چپتر ۱۰ _ سقوط سایهسال ها از روزی که باربارا دوباره به دنیا ...

🔷 کربلای ۴ نامی دقیقاً به عظمت و مظلومیت عاشورا»♦️خیلی ها اص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط